<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>گاه نوشته های من</title>
	<atom:link href="http://giahchi.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://giahchi.wordpress.com</link>
	<description>نوشته های گاه به گاه &#34; کامیار بهرنگ (گیاه چی) در مورد مسائل اجتماعی، فرهنگی و شاید هم سیاسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 18 Oct 2011 18:10:06 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='giahchi.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://1.gravatar.com/blavatar/f40f2b43f1bee1f83ceb9c3814ba3bbf?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>گاه نوشته های من</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://giahchi.wordpress.com/osd.xml" title="گاه نوشته های من" />
	<atom:link rel='hub' href='http://giahchi.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>در پاسخ به &#8220;موسوی و استالین&#8221; نوشته ی &#8220;مزدک دانشور&#8221;</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%b2%d8%af%da%a9/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%b2%d8%af%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Aug 2010 20:31:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=117</guid>
		<description><![CDATA[یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می‌نمایی «بایزید بسطامی» بحث پیرامون انچه پاسخگویی &#8220;میر حسین موسوی&#8221; نسبت به فاجعه ی کشتار زندانیان سیاسی سال ۶۷ بازشده است، مرا امیدوار تر کرده است تا با ایجاد فضایی به دور از تهمت و به قول &#8221; مزدک دانشور&#8221; رو کردن شناسنامه های سیاسی امان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=117&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می‌نمایی<br />
«بایزید بسطامی»</p>
<p>بحث پیرامون انچه پاسخگویی &#8220;میر حسین موسوی&#8221; نسبت به فاجعه ی کشتار زندانیان سیاسی سال ۶۷ بازشده است، مرا امیدوار تر کرده است تا با ایجاد فضایی به دور از تهمت و به قول &#8221; مزدک دانشور&#8221; رو کردن شناسنامه های سیاسی امان مواردی را چند با هم تقسیم و در فضای دیالوگ پیش رویم. <span id="more-117"></span><br />
اول از همه نکته هایی کوتاه ولی ضروری برای آغاز بحث را در نظر دارم، اول آنکه من مسئولیت مقاله های دیگر دوستان ِ دیده و نادیده ی خود را ندارم اما در مورد پاسخی که من برای &#8220;غزال طبری&#8221; نوشته بودم و شما آن را شلیک پاسخ قلمداد کردی، کمی سنگین بود، چرا که من هم انتشار همان نظرات اولیه ایشان را با افعالی دیگر تشبیه و تعبیر می کردم ( و البته هنوز هم بر همان باورم )، حال آنکه گاها بی احترامی های ایشان به جنبش سبز را با آرامی و با عصبانیتی کمتر از جنس کلام خودشان پاسخ داده بودم و چیزی به سوی ایشان شلیک نکرده بودم.<br />
در ادامه شما از عدم مدارای ِ طرفداران &#8220;میرحسین موسوی&#8221; سخن به میان می آورید و شاهدان از غیب رسیده را سند می کنید. نمی دانم پاسخ گویی به یک مطلب در سطحی که هیچ کدام امکانات سانسور و یا قطع سخنان طرف مقابل را نداریم و دو طرف تنها به طرح نظر پرداخته اند، کجا از سطح نامدارایی خارج شده است؟</p>
<p>شاید در توضیح اولیه ی پاسخی بر پاسخ، مفهوم گذر من از جنایت های استالین واضح نبوده است. من جنایت های استالین را فاجعه ی بشری می دانم، اما صحبت من این است که چرا هنوز استالین بین مردم آن منطقه محبوبیت دارد و عده ایی او را قهرمان ملی تاریخ مملکت اشان می دانند؟ چرا سایت خبری صدای روسیه در زمانی که زنگی نامه ای او را می نویسد، از افتتاح مترو مسکو به عنوان بخشی از افتخارات مردم مسکو سخن می گوید، اما حتی یک کلمه از اردوگاه &#8220;گولاک&#8221; نمی گوید. آنان که دیگر رفقای حزب کمونیست نبودند که می خواستند جنایت های او را لاپوشانی کنند. جنایت جنایت است حتی برای حفظ حکومت کمونیستی. اگر آن تحلیل را بپذیریم که برای حفظ و مقابله با دشمن &#8220;هر&#8221; عکس العملی ( توجه کنیم که در باب توجیه ما عملی انجام نمی دهیم همیشه عکس العمل رفتار های طرف مقابل است ) می توان انجام داد، مدل ایرانی اش را هم که در فتوی خمینی هم باز تولید می شود و حفظ حکومت اسلامی را اوجب واجبات می کند به حدی که حکم ِ ثانویه ی ولی فقیه را توجیه کنیم. اما آن خرده را از نویسنده ی مقاله گرفتم که خود فتح کلام کرده بود ولی موضع نگرفته بود! برای من بحث در مورد تاریخ کمونیست و یا تاریخ روسیه امروز اهمیتی ندارد که بخواهم نقش &#8220;دایی یوسف&#8221; را در آن با توجه به بعد زمان و مکان آن روز بسنجم، بی ارزشی مطلب که در ابتدا آورده بودم تنها به این دلیل بود که نمی خواستم این موضوعات را حتی به همین شرح مختصر در آن مطلب بیاورم، ولی گویی آخر باید می نوشتم. باید توضیح می دادم نقدهای امان را حول موضوع روز به پیش ببریم، موضوع را به حول خودمان ببریم. به هر سوی فکر می کنم موضع من مشخص است که چرا می گویم از بحث پیرامون جنایت های &#8220;استالین &#8221; باید گذر کرد.<br />
امروز مقالاتی که در نقد &#8220;میر حسین موسوی&#8221; چاپ می شود اساسا یک نقد اساسی به مواضع امروزش وارد نکرده است، پس آیا می توانم نتیجه بگیرم که او در رهبری جنبش بعد از انتخابات، در تحلیل ها و بیانیه هایش چنان بوده است که شما همه را تایید می کنید و تنها نقطه ی تاریک اش، سکوت او پیرامون کشتار و فاجعه ی ۶۷ است؟ از شما و نگاهی که بر مقالات اتان به من شناخت می دهد شما را در این نگاه محدود نمی بینم، اما آیا فقط یک بار سوال کرده ایم از خود که &#8220;آیت الله منتظری&#8221; که همه از او سخن به میان می آوردند چه زمانی آن انتحار سیاسی را انجام داد؟ غیر از آن بوده است که امروز دیدم &#8221; میرحسین موسوی&#8221; هم استعفا نامه اش را رونمایی می کند و از آن سو بر خلاف ادعای &#8220;سیامک دانشور&#8221; در مبارزات انتخاباتی اش خود را مسئول اجرائیات معرفی کرد و دیگران را مسئول امر قضا ( که من این توجیه را به شخصه به هیچ عنوان نمی پذیرم) اما یادمان باشد آن موقع جامعه را دیکتاتوری خمینی اداره می کرد، روزنامه و اینترنتی در کار نبود که بیانیه های &#8220;موسوی&#8221; کمتر از دقیقه فرسنگ ها را بپیماید و طیف وسیعی از ایرانیان را به خود مشغول می کند. برای من نکته ی مثبت در مورد نامه ی اولم همین بود که به یک نکته ی اساسی اشاره داشتم و آن در درست داشتن اسنادی با ارزش قضایی بود، که درست کمتر از یک هفته گزارش اولیه ی &#8220;جفری رابرتسون&#8221; چاپ شد، حالا جدا از نقدهایی بر آن گزارش سفارشی تهیه شده دارم، اما نکته ی اساسی برای من ۲ چیز بود؛ اول آنکه افراد را در مورادی به صراحت و بر پایه ی شهادت ِ شاهدان ِ زنده ی دادگاه های تفتیش عقاید، متهم نام می برد، دوم آنکه خود به صراحت در مورد &#8220;میر حسین موسوی&#8221; تردید دارد و هیچ نگاهی جز یک شاهد و نه بیشتر برای او قائل نمی شود. یادمان نرود که حتی اگر این تردید، بزرگ تر از یک خطی بود که &#8221; جفری رابرتسون&#8221; هم آن را گرفته و ادامه می دهد که او در مصاحبه با تلویزیون اطریش چنان بود، باید به عنوان شاهد و آگاه ِ آن زبان سخن بگشاید، درست در همین حال و هوا بحث پیش می آید که در نامه های بعدی ابعادی از آن و تفسیرهای نامه ی استعفایش مطرح می شود. باید قبول کنیم که &#8220;میرحسین موسوی&#8221; در یک بازی سیاسی قرار گرفته است و از کارت های بازی سیاسی تا به امروز به خوبی استفاده کرده است، اما این بازی نباید با خون هزاران شهید در جنگ و هزاران شهید سیاسی باشد. نگاه به سطرهای استعفای او نشان می دهد که &#8220;موسوی&#8221; نسبت به ترورها، موضع منفی داشته است، نشان می دهد او عملا بعد از خرمشهر نسبت به ادامه ی جنگ زاویه داشته است، نشان می دهد بر اساس مصالحی برای جلوگیری از ضایع شدن حق عمومی مردم سکوت کرده است که به واقع این از جنس همان سکوتی بوده است که برای &#8221; حفظ جان و ناموس&#8221; مردم در بیانیه ی انصراف از تظاهرات ۲۲ خرداد بیان شده بود.<br />
&#8220;مزدک دانشور&#8221; مطلب اش را با تحلیلی بر مصالحه ی سران نظام و یک پیش فرض انقلابی به پایان می رساند، اما بر هر دو نقدی اساسی دارم. اول آنکه مشخص نبود بر اساس کدام فاکتور &#8220;میرحسین موسوی&#8221; در راستای مصالحه حرکت کرده است که این تحلیل بر او جاری می شود؟ بر اساس کدام سخنرانی و یا بیانیه چه از سوی او و چه از سوی &#8220;شیخ مهدی کروبی&#8221; نشانه ی آمادگی برای پذیرش ریش سفیدی در حل بحران دیده شده است؟ عدم تمایل برای مصالحه در جریان حاکمیت ولایت فقیه هم مشخص تر و واضح تر از دیروز است، که ولی فقیه تمامی توان ِ مالی و معنوی خود را به میان گذاشته است تا فتنه را پایان رساند! حال با این چیدمان سیاسی مصالحه چه جای طرح بود؟ اگر هم مصالحه ایی باشد در خود جریان راست خواهد بود که &#8220;مزدک دانشور&#8221; هم به خوبی به آن اشاره کرد که ترس راست میانه از غرق شدن در اعتراضات روز افزون مردم از نمیانده ی منتصب ولایت است، نه با جناحی که حداقل خواست های مردمی را با صدای بلند فریاد می زند.<br />
در مورد سکوت غرب هم اساسا بر این باورم که هرگز مهره های چیده شده ی ولایت فقیهی را رها نمی کند که بیشترین منافع اقتصادی و سیاسی را برایش تامین می کند و به سوی کسانی که شعار گسترش تولیدات داخلی، دفاع از حق مسلم داشتن تکنولوژی روز، دفاع از استقلال و آزادی و بسیاری دیگر را که مزاج آنها را تلخ می کند، را می دهدند،برود.<br />
اما در آخر، اگر من و ما که بدنه ی جنبشی را تشکیل داده ایم با خود رو راست باشیم، هرگز رهبری بر خود حق بازپروری دیکتاتوری را نخواهد داد، &#8220;میر حسین موسوی&#8221; در ظرف فکری خود تحلیل می شود و باید او را در همان ظرف دید، نه آنکه بخواهیم او را یک شبه رهبر انقلابی کنیم که تمام خواسته های ما را در بیانیه های خود بیاورد. &#8220;جنبش سبز&#8221; و پیشروان آن به خوبی نشان داده اند که در طی یک سال گذشته چه تغییراتی در کلام و موضوعیت بیان اشان به وجود آمده است، اما هستند کسانی که نمی خواهند تغییرات را مثبت ارزیابی کنند، نمی خواهند این باور را در خود داشته باشند که دنیای امروز و سطح امروزین جنبش دیگر آن شعار &#8221; همه با هم &#8221; را که در بهمن ۵۷ سر دادند را در دستور کار قرار نداده است، امروز وقتی شعار &#8221; اختلاف در عقیده، اتحاد در عمل&#8221; طرح می شود نشان می دهد نمی خواهد اشتباه نسل پیشین را تکرار کند. نقد بر &#8220;میرحسین موسوی&#8221; بسته که نیست هیچ، اتفاقا نشان داده که اثر ساز هم هست. پس بر او نقدی اگر داریم بر امروزش بیاوریم، بر آن منشوری بیاوریم که او پیشنهاد داد تا پایه یی شود برای عمل مشترک در مبارزه ضد دیکتاتوری.<br />
من باز هم تکرار می کنم، حساب سال ۶۷ و جنایت های دهه ی شصت تا پاک نشود دموکراسی در ایران شکل نمی گیرد چرا که همیشه امکان بازتولیدش موجود است، اما آیا تمام مباحث دیگر ما برای ایجاد جامعه ی دموکراتیک بر آورده شده که امروز تمام توان خود را بر آن گذاشته اید؟ چند درصد از دغدغه ها مردم درون مرز را امروز فریاد می زنیم؟ چقدر بر منافع طبقه ی زحمت کش ِ جامعه پافشاری می کنیم؟ چقدر&#8230; اما چقدر بر یک موضوعی که می دانیم تا دستگاه عدالت گستری نباشد که اسناد و مدارک در اختیار داشته باشد، نمی توان خون خواهی کرد. فکر می کنم آرزوهای من کهنه شده باشد، بر می گردد به بیش از ۱۰۰ سال پیش &#8230; &#8220;عدالت خانه&#8221;.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/117/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=117&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%b2%d8%af%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>پاسخی بر پاسخ &#8211; در جواب مقاله ی غزال طبری</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%db%8c-%d8%ba%d8%b2%d8%a7%d9%84-%d8%b7%d8%a8%d8%b1%db%8c/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%db%8c-%d8%ba%d8%b2%d8%a7%d9%84-%d8%b7%d8%a8%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Aug 2010 20:30:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=115</guid>
		<description><![CDATA[برای من پاسخ ِ &#8220;غزال طبری&#8221; به یادداشت &#8220;همن سیدی&#8221; جذاب تر برای خواندن می نومد، چپی که در جای جای پاسخ اش از استالین سخن می گوید، اما یکبار مشخص نکرد که به عنوان یک چپ ِ قرن بیست و یکمی می تواند جنایت های استالین را محکوم کند و یا نه؟ پاسخ من [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=115&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای من پاسخ ِ &#8220;غزال طبری&#8221; به یادداشت &#8220;همن سیدی&#8221; جذاب تر برای خواندن می نومد، چپی که در جای جای پاسخ اش از استالین سخن می گوید، اما یکبار مشخص نکرد که به عنوان یک چپ ِ قرن بیست و یکمی می تواند جنایت های استالین را محکوم کند و یا نه؟ پاسخ من البته ساده است، من برایم هیچ اهمیتی ندارد که استالین چه کرد، همانطور که برای یکی از ساکنین استالین گراد مهم نیست &#8220;میرحسین موسوی&#8221; در دوران نخست وزیری اش چه کرده است. اساسا اگر خود را هم به مارکسیست – لنینسم باورمند می دانم اما برایم آن ها تنها یک آموزه اند، نه چون مسلمانی معتقد آیه ی مُنزَل که عدم رعایتِ بندی از آن موستجب جهنم است. <span id="more-115"></span><br />
من هم این روزها از اصلاح طلبان خیلی چیزها آموخته ام، اینکه آنها نمی خواهند تاریخ را عوض کنند، بلکه آنها با سکوت اشان، بسیاری از وقایع را که تابوی این تاریخ لعنت خورده ی سی ساله ی حاکمیت والیان فقیه بر ایران بوده است را به دست خودی های ِ ولایت مدار شکستند. من هم از &#8220;سید محمد خاتمی&#8221; آموختم که می شود در حسینه ی جماران سخنرانی کرد و همان جایی که زمانی باید فقط گلباران می شد، شیشه هایش بشکند، من از &#8220;سید حسن خمینی&#8221; آموختم که می شود در مراسم بزرگ داشت پدربزرگ اش، عرق شرم بریزد و فقط صلوات بفرستد، من از آنها آموختم که تاریخ پاسخ بسیاری از سوالات را دیر یا زود می دهد، خوش به حال آنان که جواب دوران طلایی حضرت امام اشان را بعد از 20 سال دیدند، نه آنکه فرزندانشان در کتاب های تاریخ بخوانند و پدران و پدربزرگ هایشان رابخاطر عملی انقلابی و یا سکوتی مصلحتی سرزنش کنند.<br />
&#8220;غزال طبری&#8221; به خوبی خود اشاره ایی به تاریخ ایران دارد، تاریخی که همیشه تاریخ نویسی درباری (و این روزها ولایی) آن را نگاشته است، منبع تاریخی جنگ 8 ساله ی ما خاطرات &#8220;اکبر هاشمی&#8221; که در میان خاطرات شام دیزی سنگی خوردیم از دیدارهایش نیز چند خطی می نویسد، نیست. منابع ما کیهان &#8220;حسین شریعتمداری&#8221; بازجوی حرفه ایی اوین نیست، اما واقعیت های آن روزها را من و شما با عدم دسترسی به همان منابع غیرقابل دسترس می سازند و یا شایعه ایی که میرزا حسن خان بقال سرکوچه می گوید. &#8220;غزال طبری&#8221; به خوبی می داند که منابع ما در مورد اعدام های دهه ی شصت و اوج فاجعه ی ملی 67 تعدادی از بازماندگان دادگاه های تفتیش عقاید است. درد ما این است که یکی از راویان آن حدیث دردناک &#8220;هوسنگ اسدی&#8221; است که هنوز پاسخ نداده است وقتی نام &#8220;مهدی حسنی پاک&#8221; را می شنود، چه حالی می شود؟! &#8220;غزال طبری&#8221; داستانش را جوری طرح می زند که طرفداران جنبش سبز، مانند شاه طلبانی هستند که برای &#8220;رضا پهلوی&#8221; در حالی سینه می زنند که او خودش نمی خواهد علم دار سلطنت باشد. داستان &#8220;میرحسین موسوی&#8221; هم همان است &#8220;رهبر&#8221; کلامی است که بسیاری از ما طرفداران جنبش سبز از او توقع داریم، اما او خود را فقط همراه می نامد، که همین جای کار ایراد اساسی به او وارد می کند، او را رهبر می نامیم تا که شاید این نقش را بگیرد، اما ما کی، کجا و بر اساس کدام سخنی او را بی عیب نامیده ایم؟ ای کاش شما هم لیستی از همان لینک های به تعبیر شما بی ارزش را که زیر یادداشت &#8220;همن سیدی&#8221; بود می آوردید. یادمان نرود که &#8220;عطاالله مهاجرانی&#8221; روزی در لندن خودش و هم نسلان ِ دولتی اش را بخاط عدم حمایت از فریاد &#8220;آیت الله منتظری&#8221; سرزنش کرد، اما درست چند هفته پیش جنبش سبز را به گونه ایی تعریف کرد که حتی &#8220;زهرا رهنورد&#8221; که فردای آن روز سخنرانی کرد، تضاد هایی اساسی با نگاه او داشت. &#8220;غزال طبری&#8221; شاید در آرزوی آن بود که یکی مثل &#8220;عطاالله خان&#8221; رهبر و سخنگوی جنبش باشد، تا تیرهای انتقادش و انتقادهایمان را تیزتر به چشم قدرت اش بکوبیم. اما از بد حادثه انگاری &#8220;میرحسین موسوی&#8221; بسیار تغییر کرده است. برخلاف انتظار مقاوم هم ایستاده است و حداقل ها را با بلندترین فریاد بر سر خانه ی &#8220;حکومت&#8221; می کوبد. این همان &#8220;موسوی&#8221; است که همیشه می گفت &#8220;ما ضرر می کنیم&#8221;، که خود را همیشه حتی وقتی در سایه بود جمعی از کلیت نظام می نامید، اما امروز او &#8220;آنها&#8221; و &#8220;ما&#8221; را خوب صرف می کند و بجا.<br />
اتفاقا من کل مطلبم را به همین عنوان می خواستم بنویسم &#8220;بجا&#8221;، من خود به عنوان یک فرزند خانواده ی زندانی سیاسی، کسی هستم که پدرم را با افتخار به عنوان یکی از شاهدان فاجعه ی ملی 67، نگاه می کنم، من کسی هستم که اکثر دوستانم از داشتن این شاهد محروم شدند و پدرانشان فقط برایشان یک نشانی دارد &#8220;خاوران&#8221;. پس فراموش نکنیم که هر کسی بخواهد جنایت های دهه ی شصت و فاجعه ی ملی 67 را فراموش کند ما خانواده های زندانیان سیاسی و جانباختگان آن سال ها فراموش نمی کنیم. اما هر چیزی به جایش. کدام محکمه ی منصفی امروز می تواند موارد اتهامی در مورد &#8220;میرحسین موسوی&#8221; را بررسی کند، دادگاه لاهه و یا نکند قاضی &#8220;سعید مرتضوی&#8221;، شاید البته صلاحیت &#8220;گیلانی&#8221; برای این پرونده بیشتر باشد. &#8220;غرال طبری&#8221; چنان سخن می گوید که انگاری عدلیه ی رویایی &#8220;ستارخان&#8221; امروز مشغول به کار است و ما باورمند به آن از تقصیرهایی که بر گردن &#8220;میرحسین موسوی&#8221; است چشم پوشی کرده ایم، خیر، خیر و صدها بار دیگر خیر. اما بر این باوریم که او امروز در صفی قرار گرفته است که خواسته های حداکثری اش، با شاید خواسته ی حداقلی من و شما، نزدیکی می کند.<br />
اتفاقا من در اینجا &#8220;میرحسین موسوی&#8221; را تقدیر می کنم که از آن فرهنگ ِ شدیدا ایرانی ِ فرد پرستی دوری گزید، همه ی دوست داران جنبش مردمی از این واهمه داشتند که &#8220;موسوی&#8221; بت شود و او در خود این احساس را بزرگ کند، اما مواضع و سخنرانی هایش نشان می دهد که هر چه این جنبش ریشه های خود را گسترش می دهد و مستحکم تر می شود، او نیز شخصیتی به مراتب اصولی تر بر خود می گیرد. &#8220;موسوی&#8221; خود به خوبی در بیانیه هایش &#8220;جنبش سبز انتخاباتی&#8221; را از &#8220;جنبش سبز اعتراضی&#8221; تمیز می دهد و به خوبی به آن تحلیل می رسد که دیگر شعار مردم از &#8220;رای من کجا است؟&#8221; به &#8220;حق من کجا است؟&#8221; تغییر کرده است، &#8220;موسوی&#8221; خود را همراه با خواسته ها و دریافت های اکثریت حرکت داده و رو به بالا می رود، اما دو نکته را یادمان نرود، اول آنکه با همه ی نقاط مثبت در وجود امروز ِ &#8220;موسوی&#8221; اما رهبری انقلابی برای یک انقلاب به تدریج در جریان روند انقلاب شکل می گیرد نه آنکه فردی از آسمان ظهور کند، با همه ی این ها هنوز &#8220;موسوی&#8221; با آن رهبری انقلابی فاصله ها دارد که تنها یکی از دلایل اش این است که او انقلاب نمی خواهد، او سطح پایانی کارش رفورم های اساسی در ساختار حکومت است، که این تازه کف خواسته های نیروهای انقلابی است، پس آن روز که برسد تازه کار شروع می شود، اما آیا آن روز رسیده است؟ آیا شما فضای فعالیت های آزاد حتی در چهارچوب قانون اساسی فعلی را در ایران می بینید؟ آیا شما خودشیفتگی های یک مست ِ چاقو به دست در مسند ولی فقیه را نمی بینید؟ آیا باد شدن عروسک خیمه شب بازی سپاه در قامت رئیس جمهور را نمی بینید؟ یا که شاید شما هم دچار توهم شرایط انقلابی شده اید و بر این باورید که امروز انقلاب تنها راه است&#8230; نکند کتاب های مارکس و لنین را فقط برای کتابخانه خریدیم؟ آیا امروز در طبقه ی حاکم نشانی از تمایل ِ به از دست کشیدن از قدرت می بینید؟ آیا شکاف های درون حکومتی را حاصل ایستادگی ِ &#8220;موسوی&#8221;ها است را نمی خواهید تقویت کنید؟ آیا نمی خواهید از &#8220;بیماری کودکانه ی چپ روی&#8221; درس بگیریم؟ آیا این جنبش سبز از قیام آنارشیست های آلمانی کمتر است که لنین آن را حرکت مردمی دانست؟ نکته ی دوم هم همانا در بخش اول بیان شد، که ظرفیت های موجود است، ظرف شخصیتی و فعالیت های &#8220;موسوی&#8221; را باید با همان چیزی که هست سنجید و نه آن چیزی که ما می خواهیم.<br />
جنبش سبز اتفاقا در درون خود نقد را باز گذاشته است، اما نقد با محاکمه ی بدون هیات منصفه که شرط عدالت نیست، تفاوت دارد. نویسنده ی مقاله هیچ جای کلام خود حتی برای دل خوش کردن خواننده یک انتقاد به مواضع امروز &#8220;موسوی&#8221; وارد نمی کند و تنها او را به مواردی محکوم می کند که خودش هم می گوید، هیچ مدرک واضحی در مورداش نیست، یادمان باشد که همین علما و فضلا در ایران برای تطهیر امام اشان می گفتند: حضرت امام از متن نامه ی اعدام های 67 مطلع نبودند و نامه به دست خط احمد خمینی نوشته شده است&#8230; حالا کسی هست این وسط جواب بدهد، یکی بیاید پاسخ خاطرات آیت الله منتظری را بدهد که می گفت خامنه ای وقتی از اعدام چپ ها در فاجعه 67 مطلع شد هراسان می گوید چه دارند می کنند و حال آنکه اصلا گویی از اعدام مجاهدین در زندان ها بی خبر بوده است، حالا چه کسی می تواند پسخ گو باشد! مدرکی در دست داریم جز خاطرات شاهدان فاجعه؟ آیا من و شما بر مسند حق قضاوت هستیم امروز؟ اتفاقا من تلاش می کنم تا &#8220;موسوی&#8221; در چهارچوب حرمتی آرام پیروز شود تا اساس یک حرکت دموکراتیک را بسازیم که فردا که اسناد وزارت اطلاعات و دادگستری!! افشا شد، او را در مقام متهم بنشانم و حرف هایش را بشنوم، همان کاری که بعد از آلمان فاشیستی کردند، همان کاری که با پینوشه و یارانش کردند، همان کاری که در اسپانیا بعد از فرانکو کردند، نه آن کاری که خلخالی کرد و همه آن روزها از اعدام عمال سلطنت پهلوی مست شدند، یکی از آنها فقط &#8220;امیر عباس هویدا&#8221; بود، عامل اجرایی بخش بزرگی از دستورات ِ خانمان سوزی که انقلاب 57 را ناگزیر کرد، اما اعدامش بخش بزرگی از تاریخ را هم با خود به خاک برد.<br />
&#8220;غزال طبری&#8221; مطلب اش را دموکراتیک!!! به پایان می برد و طرفداران سبز موسوی را فاشیست خطاب می دهد، آنها را از جنبش آزادی خواهی مردم!!! دور می اندازد بی آنکه یک لحظه پاسخ دهد، مگر انهایی که حتی طرفدار خالص موسوی (به لفظ ایشان موسوی چی ها) مردم نیستند؟ مگر آنها را در مبارزه با ولایت فقیه نمی بیند؟ مگر فریاد های یاران ِ موسوی از درون زندان را نمی شنود؟ مگر غرش های &#8220;سحر خیز&#8221; جز در راه مردم و آزادی بود، نکند او طرفدار &#8220;موسوی&#8221; نیست، نکند &#8220;رمضان زاده&#8221;، نکند &#8220;تاج زاده&#8221;، نکند&#8230; همه ی این نام ها را همه ی ما خوب می شناسیم، عقبه و سبقه ی آنها را همان جوری می دانیم که از خود &#8220;موسوی&#8221; می دانیم، اما فریاد های امروزشان، فریاد برای قدرت طلبی است حتما، ان هم در اتاق های 3 در 3 اوین.<br />
من خاطرات کودکی ام را که در اوین و غزل حصار شکل گرفته، یادم نمی رود و بخاطر خون شهیدانی که من انها را عمو خطاب می کردم، لحظه ایی مبارزه را کنار نخواهم گذاشت، اما امروز از طرح هرگونه مساله ای که به وحدت و یک پارچگی حرکت وسیع مردمی لطمه بزند خودداری می کنم. صورت حساب تاریخی بسیاری، هرگز و با هیچ رنگی پاک نمی شود و روزی حساب پس خواهند داد اما در عدلیه ایی که بیش از 100 سال است آرزوی آن را داریم.<br />
شخص &#8220;میرحسین موسوی&#8221; با آنچه گفته شد و با برنامه های ارائه شده از طرف او و مواضع تاکنونی او علیه حکومت دروغ و بیدادگری و استبداد موجود تاکنون در کنار جنبش و با جنبش مردمی بوده است. این همان چیزی است که موجب شده است مردم معترض میهن ما با توجه به همه محدودیت های موجود نقش رهبری او را به پذیرند.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/115/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=115&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%db%8c-%d8%ba%d8%b2%d8%a7%d9%84-%d8%b7%d8%a8%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نافرمانى مدنى، خشونت طلبى، حق با كيست؟</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%89-%d9%85%d8%af%d9%86%d9%89%d8%8c-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d9%89%d8%8c-%d8%ad%d9%82-%d8%a8%d8%a7-%d9%83%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%89-%d9%85%d8%af%d9%86%d9%89%d8%8c-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d9%89%d8%8c-%d8%ad%d9%82-%d8%a8%d8%a7-%d9%83%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Aug 2010 20:27:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=112</guid>
		<description><![CDATA[بعد از خيزش سيل گونه ى توده ى مردم براى حصول خواسته هاى انباشته اشان بعد از انتخابات اين دوره ى رياست جمهورى اسلامى، بحث نافرجامى مدنى ديگر بار به صورت بسيار جدى ترى در ايران مطرح شد. شروع اين بحث عملا به حدود ۸ سال پيش باز مى گشت كه با پيروزى جنبش نارنجى [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=112&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از خيزش سيل گونه ى توده ى مردم براى حصول خواسته هاى انباشته اشان بعد از انتخابات اين دوره ى رياست جمهورى اسلامى، بحث نافرجامى مدنى ديگر بار به صورت بسيار جدى ترى در ايران مطرح شد. شروع اين بحث عملا به حدود ۸ سال پيش باز مى گشت كه با پيروزى جنبش نارنجى ها در اوكراين حال و هوايى ديگر پيدا كرد. اما بررسى پيش زمينه هاى اين گونه جنبش هاى نوين و البته نگاهى به موارد عمومى كه در اكثر جزوه هاى چاپ شده در اين مورد براى مثال آورده مى شوند، نتيجه گيرى هاى جالبى خواهد داشت كه مقايسه ى آن با جنبش مردم ايران بر عليه استبداد و ديكتاتورى مى تواند راهى باشد براى درك بهتر جنس ِ اين جنبش.<span id="more-112"></span></p>
<p><strong>پيش گفتار:</strong><br />
آنچه در ايران امروز ما شاهدش بوده و هستيم و جهانيان نيز نظاره گر آن اند، نبردى نابرابر ميان توده ى مردم و عاملان سركوب دستگاه ولايت فقيهى است، عاملانى كه در لباس هاى گوناگون و ابزارهاى سركوب متفاوت ظهور كرده اند. آنچه امروز در پهنه رودررويى هاى خيابان ها ى ايران شاهد آن هستيم مبارزه بين مردمان ايران اعم از جوانان دختروپسر،زنان پيرو جوان، دانش آموزان و دانشجويان، روشنفكران قلم بدست، كارگران بيكار، زحمتكشان،حاشيه نشينان شهرى و&#8230; با حاكميت تا بن دندان مسلح وعوامل ريزودرشتش است. نبردى بين مشت و آهن و كلاخود و پنجه بكس و موتور سواران قمه به دست و نيروى نظامى مجهز به ماشين آب پاش و رنگ ريز و ديگر ابزار مدرن سركوب است. عليرغم اينكه هنوز بخش سنگين – نفر برها و تانك ها &#8211; به خيابان ها آورده نشده اند ولى اينجا و آنجا صف آرايى مى كنند و براى روزمبادا درسردر پادگانها منتظر فرمان و فتواى ولايت به نظاره نشسته اند .<br />
اما اين سوى تر با همه آرمان خواهى به صف شده گان ميليونى، ما شاهد راه پيمايى چند ميليونى سكوت آميز جنبش رنگارنگ درون كشور بوديم (گسترش اين جنبش چنان است كه نمى توان نماد و رنگى بر آن قائل شد و اين يكى از زيبا ترين عنصرهاى اين جنبش است، البته با توجه به شرايط محيطى ايران طبيعتا جنبش عمومى خود را پشت &#8220;سبز&#8221; پنهان كرده است كه اين موضوع نفى يا تاييد هيچ مرام و مذهبى را همراه ندارد و تنها نمادى شده است براى نمايش اعتراض عمومى) جانباختن ندا آقا سلطان، آميزه اى از اين سكوت ميليونى در روزهاى اول ماه تير بوده است. خشونت موجود و شكل گرفته، ناشى از قدرت مدارى حكومت گرانى است كه مى خواستند و مى خواهند همچنان حكومت ورزند و توده بى شكلى كه نمى خواهد چماق حكومت همچنان بر سرش فرود آيد و اين جاست كه ماشاهد صحنه آفرينى هاى انتفاضه ديگرى مى شويم. سنگ در برابر گلوله و مشت در برابر پنجه بكس بسجيان هرزه ،چوب و كارتون هاى آتش بازى در برابر گلوله هاى گازى نظاميان حكومتى ، آتش زدن هاى كارتن ها و سطل هاى اشغال براى راه بندان و جلوگيرى از پيش روى ماشين هاى تهاجمى پليس، خشونت موجود در همه ابعاد اين نبرد نابرابر، خاصه آنچه را همه جهانيان با توجه به سانسور اعمال شده همه جانبه رژيم از طريق يوتوب ها دريافتى، شاهدش بوده و هستيم، به تنگ تر شده حلقه محاصره نيروهاى مقاوم درون خيابان ها و سپاه درگير محدود مى گردد . آنجا كه نظاميان مسلح را به سينه ديوار مى چسپانند اين زنان جسور و توى لچك و حجاب نگه داشته شده سى ساله حكومت گران، شاهكار همايش آفرين اين نبرد را در پرده سينما و مانيتور هاى ما به نمايش مى گذارند و شعار نزنيد، مزنيد، ولش كنيد، ولش كنيد، نماى تاريخى نبرد مردمى را ميرساند كه سى و يك سال پيش گل در برابر گلوله را به نمايش گذاشت.<br />
در اين حال و هوا است كه بررسى &#8221; حق دفاع &#8221; به نوعى مورد نقد قرار مى گيرد كه گويى دوستان ناقد كه بيشتر خود را طرفداران جنبش هاى بدون خشونت معرفى مى كنند، بر اين باورند كه &#8220;حق دفاع&#8221; نوعى تبليغ بر خشونت ورزى است و ان را به كل نفى مى كنند. در اين مقاله كوتاه بر آنم كه سمبل هاى مطرح شده از سوى دوستان جنبش هاى بدون خشونت را بسيار كوتاه بررسى كرده تا مشخص گردد؛ &#8221; حق دفاع&#8221; بخشى از حقوق بشر در برابر سركوب است يا اعمال صريح خشونت از سوى حاكمان؟ آيا هميشه قيام هاى بدون خشونت پيروز بوده و يا پيروزهاى اثباتى را همراه داشته اند؟</p>
<p>در ابتدا نگاهى عمومى خواهم داشت به نمونه هاى تاريخى كه از جنبش هاى نافرجامى مدنى زده مى شود.</p>
<p><strong>گاندى در مبارزه با استعمار بريتانيا</strong><br />
گاندى با طرح فلسفه ى ساتياگراها مفهومى را در جهان نوين به وجود آورد كه بعد ها به واقع تحولى در نوع مبارزات با خود همراه داشت. بررسى لغوى اين اسن فلسفه خود نيز به فهم آن كمك مى كند.<br />
ساتياگراها از بستر آهيمسا برمى خيزد. «ساتيا» يعنى حقيقت و «گراها» به معناى ثبات، مجموعا نيرويى را تشكيل مى دهند كه از نفى خشونت زاده مى شود. آهيمسا گرچه از لحاظ لغوى، تركيبى از پيشوند نفى كننده و اسم موصوف و به معناى «پرهيز از خشونت»است، اما بار معنايى آن را مى توان چنين دانست: «خوددارى از خشونت ورزيدن حتى زمانيكه از توجيه منطقى برخوردار است».<br />
گاندى مى‌گفت «من چيز جديدى ندارم كه به دنيا ياد بدهم. حقيقت و ضدخشونت بودن هم‌سن كوه‌ها هستند». او اين فلسفه را از آموزه هاى پيشين فرهنگى خود آورده بود و همين نوع نگاه تاريخى اش بود كه شايد او را ملقب به &#8220;ماهاتما&#8221; يعنى روح بزرگ كرد. او نماد نه فقط هندوستان كه براى بسيارى از مبارزان ديگر شد. اما نگاهى به فلسفه ى مبارزاتى اش، او اين روش را در برابر استعمار اعمال كرده بود ؛ استعمارى كه با چنبره زدن بر آب و خاك هندوستان، با بهره كشى و غارت منابع آن سرزمين، باعث ايجاد حقارت شخصيتى ساكنان سرزمين هند شده بود. گاندى با ايجاد يك رو ح خود باورى ملى توانست همه را فارغ از دين و مذهب در حركتى كه به واقع وحدت ملى بود در برابر استعمار متحد كرده و پيروز شود.<br />
گاندى، كسى كه در پيامى به مردم بريتانيا در جنگ جهانى دوم آنها را به پيروى از بى طرفى و دست به اسلحه نبردن دعوت مى كند در يكى از كتاب هاى خود به صراحت مى گويد:<br />
&#8220;درهر جلسه‌اى تاكيد مى‌كنم كه تا راه بدون خشونت سبب تسليم افراد صاحب قدرت درمقابل قدرتمند تر از خود نشود بايد اين راه را برگزيد اما اگر با خشونت بتوانند مقابل اين وضعيت بايستند وتنها راه احقاق حق خشونت باشد بى هيچ تاملى بايد سلاح برداشت من هرگز نمى‌پسندم كه افراد شجاع بخاطر رعايت اصل عدم خشونت دربرابر نفوذ نيروهاى ترسوى بد شاه فان تسليم شوند و از آنها بترسند كه مبادا خشونت ايجاد گردد. شجاعت فقط در خوب تير اندازى كردن خلاصه نمى‌شود بلكه جلوگيرى از مرگ وآماده سينه سپر كردن دربرابر گلوله دشمن هر دو از ابعاد شجاعت هستند. &#8220;<br />
با همه ى اين همه ساختار فرهنگى – اجتماعى و حتى سياسى را كه گاندى در نظر داشت با چهارچوب هاى شهرى همخوانى چندانى نداشت و بيشتر با تكيه بر آموزه هاى كهن هندى، بازگشت به ساده زيستى روستايى و دورى گزيدن از ساختارهاى جامعه نوين شهرى همراه بود. اين حقيقت غير قابل انكار است كه او تمام تلاش خود را براى وحدت مذهبى در هندوستان به كار برد اما ما در پايان تشكيل پاكستان را مى توانيم در ادامه ى برخوردهاى خشونت آميز هندو ها و مسلمانان ببينيم كه گاندى در پايان مجبور به پذيرش جدايى پاكستان شد. در اينجا باز مى بينيم كه خشونت ورزى باعث شكست يك وحدتى مى شود كه حاصل پيروزى يك قيام بى خشونت ضد استعمارى بوده است. به هر سوى درست است كه طرز تفكر گاندى در برابر استعمار پيروز شد، اما در ادامه سياست اش در برابر خود مردمش شكست خورد و در اصل قيامش كامل نشد، و در واقع به دليل جنس اوليه مبارزه كه همانا ضد استعمارى بود توانست پيروز شود و در مورد دوم از انجاييكه جنس مشكل و مبارزه تغيير كرد، حاصلش شكست بود.</p>
<p><strong>نلسون ماندلا</strong><br />
پدر بزرگ لقبى است آفريقايى ها نلسون ماندلا را خطاب قرار مى دهند، او سمبل مقاومت و خود باورى سياه پوستان آفريقا است، محبوبيت او نه تنها در دايره جفرافيايى آفريقا كه در ميان بسيارى آزادى خواهان و انسان دوستانى است كه او را هميشه در كارهاى خير در كنار خود مى بينند.<br />
ماندلا در دادگاه مى گويد : «در طول زندگى‌ام خود را وقف مردم آفريقا كرده‌ام. با استيلاى سفدپوستان مبارزه كرده‌ام، و با استيلاى سياهان نيز مبارزه كرده‌ام. به دنبال آرمان جامعه‌اى آزاد و دموكراتيك كه همه بتوانند در آن در توازن و با فرصت‌هايى برابر زندگى كنند بوده‌ام. اين آرمان من است كه اميدوارم با آن زندگى كرده و بدان دست يابم. اما اگر نياز باشد آماده‌ام براى اين آرمان بميرم.» او براى آرمانش به وحدت با ديگران بسيار كوشيد، اما در اين بين در پايان رهبرى اومخونتو وسيزوه بر عهده گرفت تا شاخه ى نظانى كنگره ملى آفريقا را در برابر آپارتايد به مبارزه بپردازد. مبارزه مسلحانه، براى ماندلا، آخرين راه چاره بود؛ او همواره پايبند به عدم توسل به خشونت بود. گرچه رژيم آپارتايد و ملت‌هاى طرفدار آن وى و كنگره ملى آفريقا را كمونيست و تروريست مى‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشى جدايى‌ناپذير از مبارزه عليه آپارتايد بود. ماندلا در مدتى كه در زندان بود، همچنان با كنگره ملى آفريقا در ارتباط بود، و اين كنگره در تاريخ ۱۰ ژوئن ۱۹۸۰ بيانيه‌اى از جانب وى منتشر كرد، كه بخشى از آن به شرح زير است: «متحد شويد! بسيج شويد! بجنگيد! بايد آپارتايد را در بين سندان اقدامات توده‌هاى متحد و چكش مبارزه مسلحانه در هم بكوبيم!». مبارزات هم رزمان او براى آزادى وى سرانجام به پيروزى رسيد و سر انجام در ۱۹۹۰ بعد از ۲۷ سال آزاد شد. نكته ى حائز اهميت در اين باره سخنرانى او در روز آزادى اش است : &#8220;توسل ما به مبارزه مسلحانه در سال ۱۹۶۰ با تشكيل (اومخونتو وى سيزوه) شاخه نظامى كنگره ملى آفريقا صرفاً اقدامى دفاعى در برابر خشونت آپارتايد بود. عواملى كه ايجاب كننده مبارزه مسلحانه بود امروز همچنان باقى است. ما چاره‌اى جز ادامه نداريم. اميدواريم به زودى شرايطى براى حل اين مسائل از طريق مذاكره فراهم شود، تا ديگر نيازى به مبارزه مسلحانه نباشد.&#8221; توجه به اين نكته ضرورى است كه ماندلا خواهان مبارزه مسالمت جويانه در ابتداى كار است اما در زمانى كه تمام راه ها بسته مى شود، ضرورت هاى مبارزه مسلحانه را بيان مى كند. ماندلا در بيشتر سخنرانى هايش بر نكته ايى اساسى تاكيد مى كند كه ه حق داريم همانند ديگر انسان‌هاى زمين باشيم، و بايد به عنوان انسان مورد احترام باشيم، و بايد در اين جامعه، بر روى اين زمين، در اين دوره به هر طريق لازم از حقوق انسانى كه خواهان احياى آن هستيم، برخوردار باشيم.<br />
ماندلا پس از آزادى از زندان در سال ۱۹۹۰، سياست صلح‌طلبى را در پيش گرفت، و اين امر منجر به تسهيل انتقال آفريقاى جنوبى به سمت دموكراسى‌اى شد كه نماينده تمامى اقشار مردم باشد. ماندلا با شروع حركت هاى صلح جويانه توانست پروسه ى انتقال آپارتايد به دموكراسى را در آفريقاى جنوبى را آسان نمود. ماندلا در يكى از تاثير گزارترين عمل هايش زمانى بود كه آفريقاى جنوبى ميزبانى جام جهانى راگبى ۱۹۹۵ را بر عهده داشت، نلسون ماندلا اتباع غير سفيدپوست آفريقاى جنوبى را به حمايت از تيم اتحاديه ملى راگبى آفريقاى جنوبى كه پيش از آن مورد نفرت همگان بود دعوت كرد. پس از آنكه تيم اسپرينگبوك با پيروزى بر نيوزيلند به قهرمانى رسيد، ماندلا با پوشيدن لباس اسپرينگبوك جام قهرمانى را به كاپيتان سفيد پوست اين تيم، فرانكو پينار اهدا كرد. اين اقدام ماندلا گامى مهم در راستاى برقرارى آشتى ميان سياهان و سفيدپوستان آفريقاى جنوبى محسوب شد.</p>
<p><strong>مارتين لوتركينگ</strong><br />
او كه در زمان وجود قانون هاى تبعيض نژادى در ايالات متحده به دنيا آمده بود، تحت تاثير محيط خانوادگى &#8211; پدر و پدربزرگ وى از رهبران فرقه باپتيست (تعميدگرا) بودند – به تحصيلات مذهبى در كليسا پرداخت، ديپلوم خود را در رشته جامعه‌شناسى از پوهنتون&#8221; مورهاوس&#8221; اخذ كرد، درخواست وى براى ادامه تحصيل در مدرسه&#8221; الهيات ييل&#8221; پذيرفته نشد و به همين دليل به&#8221; چستر پنسيلوانيا &#8221; رفت تا در مدرسه دين‌شناسى &#8221; كروزر&#8221; الهيات بخواند، در سال ۱۹۵۱ميلادى سند فراغت تحصيلى خود را در رشته&#8221; الهيات&#8221; دريافت كرد، در سال ۱۹۵۵ميلادى با درجه دكتراى&#8221; دين شناسى&#8221; از دانشگاه &#8221; بوستون &#8221; فارغ‌التحصيل شد. بعد از ماجراى &#8220;رزا پاركس&#8221; پير زن سياه پوستى كه به دليل بلند نشدن از روى صندلى سفيدپوستان در اتوبوس زندانى شد، جنبش ضد تبعيض نژادى در ايالات متحده را به تاثى از آموزه هاى ماهتما گاندى به راه انداخت. او در عين حال يكى از رهبران جنبش ضد جنگ با ويتنام بود و سخنرانى هاى شور انگيزى در مورد جنگ و مساله سرمايه داران دارد. در يكى از اين سخنرانى ها او سياست ها دولتمردان ايالات متحده چنين به چالش مى كشاند : &#8221; به زودى يك انقلاب حقيقى در ارزش‌ها براى تقابل شديد فقر و ثروت الزامى است، سرمايه‌داران غرب پول زيادى در آسيا، آفريقا و امريكاى جنوبى سرمايه‌گذارى كرده‌اند تنها براى اين كه سود فراوان از اين طريق بدست آورند؛ بدون آن كه كارى به بهبود اجتماعى كشورها داشته باشند&#8221; لوتركينگ خواهان تغييراتى ريشه اى در نظام سياسى امريكا شد و اعتقاد داشت مشكلاتى در سرمايه دارى وجود دارد و بر اينباور بود بايد توزيع بهترى از ثروت وجود داشته باشد و بايد امريكا به سوى سوسيال دموكراسى حركت كند. &#8211; ۴ اپريل ۱۹۶۷ –<br />
اين سخنرانى ها در ادامه پيروزى هاى اوليه جنبش رفع تبعيضى بود كه او از سال ۱۹۵۵ به راه انداخته بود و تا سال ۱۹۶۸ كه به تصويب قانون برابرى انجاميد ادامه يافت و درست در همان سال ترور شد.<br />
به واقع تفاوت اساسى كه بين مارتين لوتركينگ و گاندى و ماندلا وجود دارد در نوع مبارزه و سيستمى بود كه با آن مبارزه مى شد، لوتركينگ خواهان سرنوگونى و يا رهايى از استعمار نبود، بلكه خواستار حقوقى برابر با سفيد پوستان در چهاچوب قوانين موجود ايالات متحده بود، در نوعى مى توان او را رفورميستى دانست كه زير پا گذاشته شدن حقوق مدنى سياه پوستان را بر نمى تافت، در اين راه او هرگز دست به اسلحه نبرد، او معتقد بود كه خشونت يك امر غيراخلاقى است و حركت در مسير عدم خشونت عين اخلاق است , از نظر او براى تحول درخود , ديگران و جامعه بايد يك رنج منطقى را تحمل كرد و راه حل همه مسايل ملى و جهانى را در ايجاد يك فرايند صحيح آموزش بايد ديد , در همين راستا معتقـد بود كه اگر فرايند آموزش قدرت انتقاد و تفكر را از افراد بگيرد و فقط در محيطى بسته ارايه شود جامعه را دچار مصيبتى بزرگ خواهد كرد. او با سخنرانى هاى شور انگيزش كه به واقع متاثر از آموزه هاى كليسايى اش نيز مى توانست باشد، توانست جنبش بدون خشونتى را به پيروزى برساند كه امروز نتايج آن در قامت رييس جمهور ايالات متحده نمايان مى شود. سخنرانى مشهور او كه مطلع آن &#8220;من رويايى دارم&#8221; را باراك اوباما برآورده ساخت، اما باز نگاهى به نتايج ايم مبارزه نشان مى دهد كه او در ميارزه خود به هيچ وجه خواهان ساختار شكنى و قانون گريزى نبود بلكه خواهان اصلاح قانون به صورت برابرى كامل بود. در عين حال فشارهاى جهانى و مبارزات مدنى فعالين حقوق انسانى در آن دوران براى اعطا حق برابر به سياه پوستان آمريكايى را نيز بايد در نظر داشت، اين موضوع از اهميت مبارزات لوتر كينگ كم نمى كند اما به نظر مى رسد در آن زمان هر مبارزه ايى از اين دست مى توانست پيروز باشد، مبارزه در وقت مناسب، با راهكار مناسب پيروزى قطعى دارد.</p>
<p><strong>لخ والسا</strong><br />
مانور بيش از اندازه ى رسانه ى اروپايى و آمريكايى به روى شخصيت لخ والسا، رهبر معترضان لهستانى كه بعد ها رئيس مجلس و رئيس جمهور لهستان شد، باعث مى شود او را در طبقه ى رهبران جنبش هاى بدون خشونت از ديد آنها قرار گيرد، اما بررسى هاى عميق تر نتايجى ديگر را نشان مى دهد.<br />
پيروزى لخ والسا و جنبش همبستگى در لهستان را نمى توان به مبارزات او صرفا وابسته دانست، در اين مسير نقش مبارزاتش نيز غير قابل انكار نيست اما تحولات اتحاديه جماهير شوروى، ديگر جنبش هاى ناسيوناليستى در كشورهاى اطراف، همچنين وضعيت عمومى بد اقتصادى در كليت اروپاى شرقى عواملى بود كه به پيروزى جنبش همبستگى كمك كرد. در اين ميان ادعاى همكارى لخ والسا با سوريس امنيتى لهستان نمى تواند تنها يك ادعا براى بد نام كردن او باشد، اين در حالى است كه تاريخ بعد ها نشان داد تحولات در اتحاد جماهير شوروى كه به فروپاشى آن انجاميد برنامه ريزى بلند مدتى را همراه داشته است كه در خود سيستم دولتى و حكومتى از سال ها پيش برنامه ريزى شده بود. بنابر اين اين فرضيه كه بارها او را در برابر اتهام و حتى يك بار در برابر پاسخ گويى دادگاه قرار داد، بى پايه به نظر نمى رسد. با اين حال مانور بر روى مبارزات او و در كنار مبارزات افرادى چون گاندى و ماندلا در اصل نا حقى در نوع مبارزات اين دو مى باشد. ذكر اين موضوع به واقع نفى اشكالات و نقص هاى سيستم حاكم در لهستان و اردوگاه ان روز سوسياليسم جهانى نيست، اما با اين حال اين پيروزى از انجائى مورد نظر قرار مى گيرد كه در چندين مورد در زمان اقتدار اردوگاه سوسياليسم با شكست مواجه شده بود و باز سر باز كرده بود و اين موضوع در ديگر كشورها كمتر و يا اصلا ديده نمى شد، پيروزى لخ والسا به شكست كمونيست هاى اهستان تعبير مى شود و اين در حالى است كه عملا تحولات منطقه نشان مى دهد كه لخ والسا پيروز نشد بلكه اين كمونيست بود كه در منطقه شكست خورده بود و از انجائيكه در لهستان حانشين ديگرى جز او و حزبش نبود، طبيعى است پيروز انتخاباتى باشد كه از پيش نتايج اش براى همه واضح بود، هر كس ديگرى هم در آن روزگاران بود پيروز ان انتخابات بود، حال چرا لخ والسا را چنين فعال مى كنند جاى سوال است.</p>
<p>با نگاهى بسيار كلى به اين چهار شخصيت مى توان ديد كه ۴ جنس متفاوت مبارزه در ميان بوده است، مبارزه ضد استثمارى، ضد تبعيض نژادى (در دو نوع متفاوت يكى خواهان سرنگونى رژيم حاكم و ديگر خواهان دستيابى حق قانونى در چهارچوب دولتى) و در آخر مبارزه ايى در نوع خود استقلال طلبانه.<br />
بررسى نوع مبارزات گاندى و ماندلا در يك طبقه و آن دو ديگرى در طبقه ايى ديگر مى تواند نشان دهد مه به هيچ وجه نمى توان فرمولى كلى براى فلسفه ى مبارزات بودن خشونت ارائه داد، اين درست در حالى است كه در اين ميان ماندلا رسما به دليل مبارزاتت مسلحانه اش بازداشت شد و گاندى نيز در صورت لزوم استفاده از اسلحه به عنئان ابزارى براى پيروزى به وضوح گفته شده است. در انجا البته لازم به توضيح است كه جنگ مسلحانه ايى كه در اين مقال و به نوعى در ادامه ديد اين رهبران نطرح مى شود به هيچ عنوان به مثال جنگ چريكى (چونان چه گوارا) نيست، در اين زمان نيز قصد تاييد و يا نفى جنگ چريكى را نيز ندارم كه آن خود در صورت لزوم نيز قابل بررسى است.<br />
اما پر واضح است كه سمبل هاى جنبش هاى بدون خشونت در هيج مقطعى مبارزه ضد ديكتاتورى را در روبروى خود نداشتند، مبارزه ايى كه بخش بزرگى از فرمول ها را به هم مى ريزد. مبارزه ضد ديكتاتورى عملا مبارزه با كليت نقض حقوق بشر و انسانى در ابعاد گوناگون است. در اين ميان اين بحث مطرح است كه عامل اجراى خشونت كيست؛ مردم يا عوامل استبداد، اينكه يكى در برنامه هاى تلويزيونى اش مى گويد : &#8220;قيام هاى بدون خشونت هزينه را از دو طرف كم مى كند&#8221; آيا پيش خود نمى انديشد كه تا به امروز كدام طرف بوده كه يك طرفه هزينه داده است؟ سهراب اعرابى يا ندا آقا سلطان؟<br />
به باور من دستگاه سركوب رژيم ولايت فقيهى هنوز بخش سنگين سركوب خود را استفاده نكرده است، تغيير روش آنان از شليك مستقيم گلوله به شير زنان و دلير مردان ايرانى در روزهاى اول كه به شهادت عده ايى از هموطنان امان انجاميد، به ضرب و شتم در بى رحمانه ترين و غير انسانى ترين شكل ممكن، نيز در همين راستا قابل بررسى است، چرا كه آزمون روزهاى اول به عمال سركوب نشان داد، خشونت عريان نيز با خشونت ِ بى منطق مواجه نمى شود و تدبير مردم انان را وادار به اجراى اين سياست نمود اما صحنه هاى شور انگيز عاشورا كه چگونه زنان و مردان با صورتى باز و چند تكه سنگ، گروه هاى كلاه كاست بسر – ضد شورش – بخوانيد سركوب – را در كنجى خلع سلاح كردند، اين ترس انان را وا مى دارد كه امكانات وسيع سركوب را به خيابان ها گسيل دارند تا ابهت شكسته شده ى خود را باز به رخ بكشند، اين همان است كه نمى توان به تانك در خيابان گل داد. &#8221; حق دفاع &#8221; در جايى كه مطرح شده است كاملا چه در معنى و چه در شكل اجرا با خشونت ورزى در تضاد است. &#8221; حق دفاع&#8221; درست همانى است كه گاندى اشاره دارد، همانى است كه ماندلا براى آن جان خود را مايه مى گذارد و در ايران امروز توده ى مردم حق خود مى دانند، با سلاح ِ سركوب از جنس خودش دفاع كند.<br />
در پايان باز اين سوال مطرح مى شود كه &#8220;حق دفاع&#8221; است كه خشونت را بالا مى برد يا سكوت و حتى حمله به طرفداران اين طرح، آيا اين &#8220;حق دفاع &#8221; است كه به جنبش اعتماد به نفس مى دهد يا تعظيم مقابل باطوم و گلوله؟</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/112/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/112/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/112/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/112/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/112/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/112/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/112/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/112/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/112/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/112/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/112/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/112/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/112/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/112/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=112&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%89-%d9%85%d8%af%d9%86%d9%89%d8%8c-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d9%89%d8%8c-%d8%ad%d9%82-%d8%a8%d8%a7-%d9%83%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>راى گلناز</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d8%b1%d8%a7%d9%89-%da%af%d9%84%d9%86%d8%a7%d8%b2/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d8%b1%d8%a7%d9%89-%da%af%d9%84%d9%86%d8%a7%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Aug 2010 10:13:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=110</guid>
		<description><![CDATA[همه يك جا جمع مى‌شديم، مينى بوسى مى‌آمد، همه سوار مى‌شدند، در آهنى بزرگى بود، باز مى‌شد، ديگر يادم نيست تا سالن انتظارى كه همه بودند، مادران و فرزندان، بابا پشت شيشه بود، عينك دسته كائوچى سياه‌اش و سبيلش رو يادم هست، مادرم چادر سياه داشت، من با پسرى چشم سبز در راهرو مى‌دويدم، مى‌خنديديم، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=110&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family:Tahoma;color:#000000;font-size:x-small;"> </span></p>
<p>همه يك جا جمع مى‌شديم، مينى بوسى مى‌آمد، همه سوار مى‌شدند، در آهنى بزرگى بود، باز مى‌شد، ديگر يادم نيست تا سالن انتظارى كه همه بودند، مادران و فرزندان، بابا پشت شيشه بود، عينك دسته كائوچى سياه‌اش و سبيلش رو يادم هست، مادرم چادر سياه داشت، من با پسرى چشم سبز در راهرو مى‌دويدم، مى‌خنديديم، نمى دانستيم چه مى‌گذرد، بچه بوديم.<span id="more-110"></span></p>
<p>اجازه داده بودن به ديدن پدرهايمان برويم، يكى عكس را در زير لباسى‌اش پنهان كرده بود. اون يكى چند تا قرص را در لاى موهاى بافته‌اش، من هم چه ساده آنجا پاسدار ريشوى سياه چهره را نگاه مى‌كردم. آغوش پدر باز بود و قيافه‌ى غم بارش را با خنده‌ى ساده ايى تغيير مى‌داد. عمو محسن، عمو ناصر، پدر مونا، پدر ياشار، عمو اسماعيل&#8230;</p>
<p>در آهنى باز شد، پدرم با كاپشنى قهوه‌ايى و ساكى به دست از آن بيرون آمد. در خانه‌ى مادربزرگم همه آمده بودند به ديدنش، يادم مى‌آيد زمانى كه جنگ تمام شده بود، اسيران را كه آزاد كرده بودند هر كوچه را پارچه مى‌زدند و تبريك مى‌گفتند، حالا اسير ما هم آزاد شده بود، ولى ديگر پارچه نبود ولى همه تبريك مى‌گفتند. ولى چرا عمو محسن نبود، چرا خاله ناهيد همه‌اش بجاى خنده، گريه مى‌كرد&#8230;. بعد‌ها فهميدم كه خاورانى شده بود.</p>
<p>بعد‌ها ياشار بى پدر بود، دنا، حتى يك روز هم پدرش را نديده بود، دو شب بعد از ازدواج‌اش رفت و ديگر حتى سنگ قبرى هم ندارد كه دناى كوچك‌اش بالاى سر آن اشك بريزد&#8230; اما خاورانى هست به وسعت همه‌ى دل‌هاى عاشق، خاورانى كه نه نشان عمو‌هاى من بر آن است نه اسم پدر تو، خاورانى كه در آن اشك ريختن گناه است، خاورانى كه به جرم هديه دادن حتى شاخه گل به همه‌ى آن عاشقان، قهرمانان، آن جاودانان تاريخ،جرم است، حُكمت كم ِ كم چند ضربه شايد باتوم و چند فحش و ناسازا. &#8221; حقشون بود كمونيست‌هاى ضد انقلاب&#8221; پاسدار چركين روى فراموش كرده بود كه آنهايى كه زير خاك زَرّين خاوران خفته‌اند انقلاب كرده بودند، آنان بودند كه براى من و تو فرياد كشيدند، براى من و تو براى همه فرزندان ايران زمين، تا در آزادى، بزرگ شويم، نمى دانستند كه خودشان مى‌روند و ما در دورانى زير چتر ديكتاتورى ديگر زندگى را ياد مى‌گيريم، مردان انقلابى‌مان روزى فكر تبعيد به اين سرزمين سرد را براى فرزندانشان به كوچكترين سلول‌هاى مغزشان هم راه نداده بودند اما ما&#8230;</p>
<p>خاوران، اين خاك پرگوهر، آنجاييكه اگر مومن بودم به آن سمت نماز مى‌گذاشتم، خاوران اين خاكى كه اگر مسلمان بودم آنجا را به صد بهشت موعود نمى دادم، خاوران هويت مردانگى، خاوران معنى عشق، خاوران دليل ايستادن و حتى ايستاده مردن، خاوران نه يك گورستان كه لاله زارانى است كه از آن هزاران گل خواهد روئيد و روزى تيغ‌هاى دل شكسته امان، به چشم سياه دلان و جنايت پيشگان فرو خواهد رفت.</p>
<p>عطا مهاجرانى را مى‌شناسى، من او را خوب مى‌شناسم، بارها ديدمش، از آن هميشه به من مى‌گفت كه شاد كردن دلى، از صدها ركعت نماز، بيشتر صواب دارد، هميشه در دل مى‌گفتم پس چرا دل شكستن براى شما زمانى ثواب بود، چرا هر آه شلاق كه بر تن جوانى مى‌نشست را با الله اكبر متبرك‌اش مى‌كرديد و با دست نماز به حسينه‌ى اعدام مى‌رفتيد، &#8220;عطا&#8221; شايد خودش تيرخلاصى نبود اما همان نزديكى‌ها كاره‌اى بود، خواندى تازگى‌ها چه گفته؟ &#8221; بسيارى به علت يا دليل موقعيت تازه‌اى كه در حكومت يافتند، اندك اندك از آن شعار‌ها كمتر دم زدند و يا دم فرو بستند. مصلحت نظام مثل جذام ريشه‌هاى آن شعار‌ها را بلعيد و هل من مزيد زد. جاى آرمان، مصلحت نشست و جاى ارزش‌هاى دينى، حفظ نظام ارج و اعتبار پيدا كرد. مثل همه انقلاب ها، حقيقت انقلاب در برابر واقعيت‌ها تسليم شد. آرمان تيديل به كابوس شد. مثل همه ما كه در برابر كشتار جوانان در سال ۱۳۶۷ ساكت مانديم. گمان مى‌كرديم شرايط جنگ و تهديد خارجى مى‌تواند مجوزى براى چنان جوان كشى باشد، كه در تاريخ ما كمتر نظيرى براى آن مى‌توان يافت.&#8221; <a title="لينك" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/10/09/1270.php">لينك</a></p>
<p>اين همان است، اين يار غار سيد محمد است، اين همراه ميرحسين است، ولى فكر مى‌كنى آن‌ها هم شب موقع خوابيدن همين كابوس عطا را مى‌بينند، فكر مى‌كنى شبى شده است كه مثل من، تو، مثل همه‌ى فرزندان آن زمان، شب موقع خوابيدن از كابوس آن روزگاران، تختشان از عرق ترس و وحشت خيس مى‌شود؟ نمى دانم چه گونه مى‌شود انسانيت را در خود كشت.</p>
<p>ما وامدار يك تاريخ لعنت خورده‌ايم، ما وارثان نحثى انسانيت‌ايم، تو حاصل به خاك خفتن يك مردى و من فقط شاهدى بر آن. تو بزرگى و من اينجا چه ساده فقط نگاه مى‌كنم.</p>
<p>آيا بخشيدن ولى فراموش كردن فقط در مورد جنايت كاران اعمال مى‌شود؟ من كه نه مى‌توانم ببخشم نه فراموش کنم.</p>
<p>آذر ۱۳۸۸<br />
ماهى كه گلناز به خوبى تعريف‌اش كرد: &#8220;آذر ماه آمده. ماه ساك‌هاى برگشتى. بدون صاحبانشان. ماه پيرهن‌هاى چروك با لكه‌هاى خون سياه و مچاله و خسته بدون صاحبانشان&#8221;</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/110/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/110/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/110/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/110/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/110/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/110/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/110/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/110/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/110/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/110/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/110/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/110/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/110/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/110/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=110&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2010/08/19/%d8%b1%d8%a7%d9%89-%da%af%d9%84%d9%86%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حسین درخشان بازداشت شد، برای آزادی اش کاری کنیم.</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2008/11/18/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b4-%da%a9/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2008/11/18/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b4-%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 00:48:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[5584]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=102</guid>
		<description><![CDATA[حسین به خیلی از شما بد و بیراه گفت، تهمت زد، بی حرمتی کرد &#8230;. اما حسین هم مثل همه آزاده و نباید در بند باشه، بیاین برا اینکه به حتی خود حسین هم که شده درس بدیم، برای آزادیش همون کاری رو شورع کنیم که برای بقیه می کنیم. حسین درخشان باید ازاد باشه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=102&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حسین به خیلی از شما بد و بیراه گفت، تهمت زد، بی حرمتی کرد &#8230;. اما حسین هم مثل همه آزاده و نباید در بند باشه، بیاین برا اینکه به حتی خود حسین هم که شده درس بدیم، برای آزادیش همون کاری رو شورع کنیم که برای بقیه می کنیم.</p>
<p>حسین درخشان باید ازاد باشه حتی اگه باز هم بخواد بیاد بیرون اینبار به من باز هم بد و بیراه بگه!</p>
<p>بیانیه ی اعتراضی بنویسن اونایی که دستی به نگارش ایچنینی دارند، من می شم دومین امضا.</p>
<p>آزمون دموکراسی برای کسی که هیچ وقت دموکراتیک نبود.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/102/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=102&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2008/11/18/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b4-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>من رؤیایی دارم</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2008/11/05/%d9%85%d9%86-%d8%b1%d8%a4%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2008/11/05/%d9%85%d9%86-%d8%b1%d8%a4%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 Nov 2008 14:27:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[5584]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=100</guid>
		<description><![CDATA[من رؤیایی دارم؛ روزی بر روی تپه‌های سرخ&#8221;جورجیا&#8221; فرزندان برده‌های پیشین و فرزندان برده‌داران پیشین با یکدیگر پشت میزهای برادری خواهند نشست. مارتين لوتر كينگ 40 سال می شود که مارتین لوترکینگ رهبر جنبش سیاهان بر علیه نابرابری های نژادی در آمریکا، جنبش ضد خشونت و آرامی به راه انداخت اما حرکت های آرام او [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=100&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color:blue;" lang="AR-SA">من رؤیایی دارم؛</span><span lang="AR-SA"> روزی بر روی تپه‌های سرخ&#8221;جورجیا&#8221; فرزندان برده‌های پیشین و فرزندان برده‌داران پیشین با یکدیگر پشت میزهای برادری خواهند نشست.</span></p>
<p><span lang="AR-SA">مارتين لوتر كينگ</span></p>
<p><span lang="AR-SA">40 سال می شود که مارتین لوترکینگ رهبر جنبش سیاهان بر علیه نابرابری های نژادی در آمریکا، جنبش ضد خشونت و آرامی به راه انداخت اما حرکت های آرام او مانع ترور او نشد. این کوتاه نظری اهالی آن روزهای سرزمین آمریکا امروز چنان تغییر یافت تا رییس جمهوری سیاه پوست را انتخاب کنند.</span></p>
<p><span lang="AR-SA">انتخاب باراک اوباما تنها انتخاب یک رییس جمهور برای ایالات متحده نبود، نشان از پیشرفت نگاه به قیام های ضد خشونت بود، قیام بزرگ مارتین لوترکینگ 40 سال زمان برد تا جواب داد. امروز کریستیان امانپور در سی ان ان انتخاب براک اوباما را با اتخاب نلسون ماندلا و سید محمئ خاتمی مقایسه کرد. </span></p>
<div class="cnnStoryPhotoBox">
<div class="cnnStoryPhotoCaptionBox">
<div class="cnnWireBoxFooter" dir="ltr">Voting lines in New York wrapped right around the block.Scenes that reminded me of the historic election in South Africa in 1994 when a black man, Nelson Mandela, was elected president thus ending generations of white minority rule known as apartheid.Or 1998 in Iran when women and young people turned out en masse to elect the first ever reform president, the moderate cleric Mohammad Khatami.</div>
<div class="cnnWireBoxFooter" dir="ltr"></div>
<div class="cnnWireBoxFooter">قصد آن نیست تا شخصیتی چون ماندلا و یا حتی اوباما را کنار سید محمد خاتمی قرار دهم، اما روند انتخاب،تبلیغات و شادی مردم بعد از این انتخابات ها برای من یک شکل داشت. حرفهای اوباما بعد از پیروزی همچنین.</div>
<div class="cnnWireBoxFooter">امیدوارم اوباما برای تغییر ساختار ایلات متحده چنان نکند که چهار سال بهد با اشک بگوید من نتوانستم &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</div>
</div>
</div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/100/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/100/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/100/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=100&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2008/11/05/%d9%85%d9%86-%d8%b1%d8%a4%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>دموکراسی چیست 2 ؟</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2008/10/26/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-2-%d8%9f/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2008/10/26/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-2-%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 07:34:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=9</guid>
		<description><![CDATA[در بحث قبلی نگاهی کوتاه بر تعریف کلی از دوکراسی پرداختم و تنها چند خط به نگاه پوپر از واژه دموکراسی اشاره کردم، در این میان بجا خواهد بود که نظر فلسفی افرادی مثل ارسطو و افراطون را نیز مورد بررسی هرچند کوناهی قرار دهیم، این دو فیلسوف از بزرگترین منتقدان فلسفی دمکراسی بوده اند [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=9&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">در بحث قبلی نگاهی کوتاه بر تعریف کلی از دوکراسی پرداختم و تنها چند خط به نگاه پوپر از واژه دموکراسی اشاره کردم، در این میان بجا خواهد بود که نظر فلسفی افرادی مثل ارسطو و افراطون را نیز مورد بررسی هرچند کوناهی قرار دهیم، این دو فیلسوف از بزرگترین منتقدان فلسفی دمکراسی بوده اند و بر این باور بوده اند که عامه ی مردم صلاحیت اظهار نظر در مورد سیاست را ندارند و دموکراسی را به نوعی دشمن برنامه ریزی های بلند مدت می دانند که این مانعی است بر پیشرفت.<span id="more-9"></span></p>
<p style="text-align:justify;">با نگاهی مقایسه ایی بر این نگاه، پیشرفت کشورهایی که دموکراسی را &#8211; با تعریفی که در بحث گذشته داشتم &#8211; رعایت می کنند و کشورهای غیر دموکراتیک یک جواب ساده خواهد داشت، دموکرات ها پیشرفت بیشتری دارند، چرایی این موضوع را در این می توان یافت که وقتی همه ی مردم خود را در سرنوشت و تصمیم گیری های عمومی سهیم می بینند نسبت به سهم خود نیز مسئول پذیر شده و برای آنکه آنچه را انتخاب نموده اند به بهترین شکل نمایش دهند، پویا و تلاشگر خواهند شد. این موضوع را می توان مستقیماً با موضوع اولین بحث یعنی چرایی تشکیل انجمن نیز بررسی کرد، در کشورهای دموکراتیک همه ی مردم در سطح اجرا و رهبری شرکت نمی کنند بلکه به رهبران و معتمدان خود به واقع اعتماد دارند و تنها در سطح انتخاب شرکت می کنند و برای پیشرفت انجمن خود تصمیمات هیات مدیره و رهبری را به بهترین شکل به سرانجام خواهند رساند.</p>
<p style="text-align:justify;">بعد از جای افتادن دموکراسی در جامعه ایی بر خلاف نظر ارسطو می توان به یک برنامه ریزی بلند مدت بر پایه ی خدمات عمومی به همه ی شهروندان دست پیدا کرد و تنها شیوه ی اجرا تغییر می کند اما هر گروه ی که قدرت رهبری را بدست می گیرد باز هم بر اساس همان منافع عمومی می بایست حرکت کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">مهمترین بحثی که در تفاوت حکومت دموکراتیک و غیر دموکراتیک مورد بحث قرار می گیرد حقوق اقلیت ها است که با نگاه ارسطویی و حتی پوپر  یک دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت شکل می گیرد اما در دموکراسی آزاد، همه ی مردم وقتی در یک رقابت سالم شرکت می کنند که دو روی ان سکه تامین منافع همه ی مردم است. در انتخابا های دموکراتیک هیچ کدام از شرکت کنندگان خود را بعد از شکست نابود شده نمی یابند بلکه برای پیروزی در دوره یا دوره های بعد تلاش می کنند و جالب اینجا است که در یک دوکراسی واقعی، اکثریت برای حفظ حقوق اقلیت نیز تلاش می کند، چون خود را دشمن آن دیگری نمی پندارد بلکه رقیبی می داند که تنها شکل رفتاری و اجرایی متفاتی با هم دارند.</p>
<p style="text-align:justify;">برای مطالعه دمکراسی چیست 1 را می توانید <a title="http://giahchi.wordpress.com/2008/05/03/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%9F/" href="http://giahchi.wordpress.com/2008/05/03/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%9F/" target="_blank">اینجا</a> کلیک کنید.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/9/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/9/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/9/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=9&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2008/10/26/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-2-%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مهرنهاد عضو جندالله بود!!!</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2008/08/18/%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2008/08/18/%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 12:06:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتقادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=55</guid>
		<description><![CDATA[یکی از وبلاگ ها نوشته است : ای فعالین حقوق بشر ، ای روشنفکران و ای آزادی خواهان ایران در بند! چرا به یکباره همه تان ساکت شدید؟ چرا در سوگ یعقوب مهرنهاد آه و ناله نمی کنید و در غم او بیانیه و اطلاعیه و از این چیزها نمی دهید؟! چرا نام وبلاگتان را [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=55&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;">یکی از وبلاگ ها نوشته است :<br />
ای فعالین حقوق بشر ، ای روشنفکران و ای آزادی خواهان ایران در بند! چرا به یکباره همه تان ساکت شدید؟ چرا در سوگ یعقوب مهرنهاد آه و ناله نمی کنید و در غم او بیانیه و اطلاعیه و از این چیزها نمی دهید؟! چرا نام وبلاگتان را که به خاطر او عوض کرده بودید ، یواشکی برگرداندید به حالت اول؟! چرا آخر؟ از او دفاع کنید دیگر. شما که مدعی بودید او فقط به خاطر عقیده و فکرش اعدام شد ، بی گناه ، در راه ایران!!!<br />
شما که جرات اقرار به اشتباهتان را ندارید ، لااقل در خلوت خود از این که از فردی که به وضوح همکار و همفکر جندالشیطان ملعون بود دفاع کردید ، خجالت بکشید و کمی به خود آیید. آقایی که اسم وبلاگت رو هم به خاطر آن بی شرف تغییر دادی و ژست روشنفکری گرفتی ، بله با شمام ، شما هم خجالت بکش. آخر جندالشیطان چیست که دیگر شاخه ی فرهنگی داشته باشد؟!! مورچه چیه که کله پاچش چی باشه؟!</p>
<p style="text-align:right;">یعقوب مهرنهاد هرچه بود، اعدام شد، جاسوس، جدایی طلب، فعال اجتماعی، روزنامه نگار، عضو شبکه تروریستی هرچه بود آیا اعدام حقش بود.من در خلوت خودم نشستم،  اعدام مثلا انقلابی سربازان وظیفه را توسط جندالله محکوم کردم.<span id="more-55"></span> روش برخورد انان را مرور کردم، دیدم بیش از 2 سال است که در مورد آن بحث می کنم و آن را مردود می دانم، اما حرف من این است همان عبدالله ریگی را هم اگر روزی دستگیر شد، نباید اعدام کرد، اعتقاد مهرنهاد حتی اگر اعلام استقلال سیستان بوده &#8211; که اگر چنین بود ان فکر محکوم است &#8211; جوابش اعدام نیست، من در تاثف از اعدامش پشیمان که نیستم هیچ، افتخار می کنم و امروز هم بر حرف خود پافشاری بیشتر می کنم چرا که بر فرض صحت ادعای شما که او جدایی طلب بوده است، اعدام کسی را محکوم کرده ام که شیوه ی تفکر جدایی طلبانه اش را محکوم کردم ومی کنم.</p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/giahchi.wordpress.com/55/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/giahchi.wordpress.com/55/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/55/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/55/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/55/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/55/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/55/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/55/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/55/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/55/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/55/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/55/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/55/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/55/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/55/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/55/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=55&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2008/08/18/%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در آستانه ی 28 مردادی دیگر</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2008/08/15/%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-28-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2008/08/15/%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-28-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 08:01:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتقادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=46</guid>
		<description><![CDATA[نام مصدق سال های بسیاری سمبلی برای بخش های مهمی از فعالین سیاسی است که با استفاده از رانت «مصدقی» بودن، مخاطبینی را برای خویش در افکار عمومی دست و پا می کنند. او سمبل ناسیونالیسم نوین ایران شده است و البته پر واضح است که طی این سال ها محبوبیت مصدق در میان توده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=46&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;"><span style="font-family:Tahoma;">نام مصدق سال های بسیاری سمبلی برای بخش های</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">مهمی از فعالین سیاسی است که با استفاده از رانت «مصدقی» بودن، مخاطبینی</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">را برای خویش در افکار عمومی دست و پا می کنند. او سمبل ناسیونالیسم نوین ایران شده است و البته پر واضح است که طی این سال ها محبوبیت مصدق در میان توده های مردم نیز</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">انکارناشدنی بوده است. قهرمان ملی کردن صنعت نفت و مظلوم ترین نخست وزیر دربار پهلوی، که بخش بزرگی از این محبوبیت شاید به خاطر همین مظلومیت است! اما مگر در این تاریخ قهرمان مظلوم کم داشته ایم؟ نقد کردن&#8221;قهرمان مظلوم&#8221; اما کاری به غایت دشوار است خصوصاً اگر مصدق باشد</span><span style="font-family:Tahoma;">.<span id="more-46"></span> </span><span style="font-family:Tahoma;">ما می</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">توانیم از تجربه ۲۸ مرداد و آنچه بر سر دکتر مصدق آمد درسها بیاموزیم. می</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">توانیم بیاموزیم که مخالفت مترادف خیانت نیست. انعطاف پذیری برای مصالح</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">مملکت عقب نشینی از آرمانهای ملی نیست و تفکرات و توهمات همیشه توطئه ای در کار است بیجا است و مهمتر از همه این که می توانیم</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">بیاموزیم فرهنگ «مظلومیت و شهادت» راه گشای آینده ما نیست. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;"><span style="font-family:Tahoma;">تاریخ ما اما تاریخ بت تراشی و بت شکنی است، دار و دسته ای از راه</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">می رسند، بتی می تراشند و خلق را به پرستشش می خوانند، تبدیل یک شخصیت ارزنده سیاسی به اسطوره ای مورد پرستش و واکنشهای</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">هیستریک و متعصبانه تنها به گسترش دگم و جهل سیاسی درجامعه یاری می رساند وبس و از همین جهت است که شاید<span> </span>مردم نیز از مخدوش شدن چهره افسانه ای بت</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">هایشان راضی نخواهند بود و نقد مصدق را سخت تر می کند!</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">به نظر می رسد اما تاریخ را باید دوباره و این بار از نظرگاهی دیگر خواند. این دوباره خوانی در مورد سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ لازم تر به نظر می</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">رسد. تاریخ آن سال ها را یا ناسیونالیست های ایرانی نوشته اند و طبیعتاً</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">جز ستایش مصدق به زبان نیاورده اند یا سلطنت طلبان نوشته اند و بالطبع جز</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">ستایش از آنچه قیام ملی ۲۸ مرداد می خوانندش بر قلم نرانده اند یا</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">مارکسیست &#8211; لنینیست های</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">که در فضایی برابر با این دودسته در بیان عقاید و نظریات خود قرار ندارند.</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;"><span style="font-family:Tahoma;">مصدقی باشیم یا نباشیم، سایه سنگین او را همواره بر سپهر سیاست</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">ایران احساس می کنیم. امروز اما می رود تا رفته رفته در آن تصور «مصدق</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">قهرمان» رخنه جدی ایجاد شود.</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">تاریخ را اگر از نظرگاهی نو بخوانیم، چه بسا که بت های</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">فراوانی ترک بخورند. غبار تعصبات که فرو بخوابد نه سیاه ها آنقدر تیره</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">خواهند بود و نه سپیدها درخشندگی سابق را خواهند داشت. این فرافکنی و ساختار شکنی تنها یک هدف را دنبال می کند، ما ميراث خوار يک تاريخ عصبی و عصبانی هستیم و بهمين جهت ست که همواره، آينده را فدای اين گذشتهء عصبی و ناشاد کرده ايم. سال ها است از 28 مرداد می گوییم اما درس آموزی از آن نمی کنیم، همدیگر را تنها متهم می کنیم، با عصبیت همدیگر را نه فقط نقد که زیر ضرب می بریم، همین می شود که هیچ وحدتی بین ما ایجاد نمی شود و ضرورت این &#8220;نو نگاری &#8221; تاریخ را بیش از پیش به نمایش می گذارد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;"><span style="font-family:Tahoma;">در این نو نگاری تاریخ شاید وقایعی باشند که باید بیشتر از پیش به آن نگاه شود و این ارثیه ی ارزشمند جواهر لعل نهرو را پیش روی داشته باشد که &#8221; ملتی که تاریخ خویش را نمی شناسد ، ناچار است آنرا یکبار دیگرتکرار کند&#8221;. توجه داشته باشیم که کودتای ٢٨ مرداد و سقوط دولت دکتر مصدق، ُمسلّما خونین تر از کودتای نظامیان شیلی و سقوط حکومت دکتر آلنده نبود، امّا روشنفکران و رهبران سیاسی شیلی با عقلانيّت و مدنيّت سیاسی، کوشیدند تا بر گذشتهء خونبار خویش فائق آیند و &#8220;آینده&#8221; را قربانی گذشتهء ناشاد نسازند و این درست همان رازی است که امروز نیروهای مخالف دیکتاتور پینوشه را بعد از سالها مبارزه به پیروزی می رساند اما ما ایرانیان همچنان در زیر ضرب بردن آن دیگری در تلاش هستیم، در این مبارزه ی نا میمون واقعیت ها را به سادگی زیر پا می گذاریم، اسناد کودتا گران چاپ می شود و باز هم ما یکدیگر را محکوم می کنیم بی آنکه بخواهیم نگاه کنیم از همین دعواهای آن روز بود که کودتا پیروز شد. اسناد را در </span><span style="font-family:Tahoma;"><a href="http://cryptome.org/iran-cia/cia-iran-pdf.htm"><span dir="ltr">http://cryptome.org/iran-cia/cia-iran-pdf.htm</span></a> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;"><span style="font-family:Tahoma;">مطالعه کنید، چاپ اعلامیه های سیاه – گمراه کننده و دروغین &#8211; ، پخش شایعات، تتمیع عده ای از رهبران مذهبی، تبلیغات دروغین به همراه خیانت کاران و البته ساده لوحان به سادگی کودتا را به پیروزی رساند و جان بسیاری از مبارزین را گرفت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;"><span style="font-family:Tahoma;">این مسیر، مسیر صحیحی برای آینده میهن ما نیست. ما باید ضمن</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">احترام کامل به بزرگان تاریخی مان از قبیل دکتر مصدق آنها را بی تعصب به نقد کشیم تا رهبران آینده ما از</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">کارهای مثبت آنان الهام گیرند و از اشتباهات آنان درس. در عین حال باید با</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">بوجود آوردن فضایی آرام برای تبادل ایده ها، نقدها و مناظره</span><span style="font-family:Tahoma;"> </span><span style="font-family:Tahoma;">های سالم راه را برای نونگاری تاریخمان هموار کنیم و از این نو نگاری راهی نو برای هموندی و همپیوندی ایجاد کنیم تا با اتحادی وسیع راه را برای برقراری آزادی و عدالت اجتماعی باز کنیم. </span></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/giahchi.wordpress.com/46/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/giahchi.wordpress.com/46/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/46/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=46&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2008/08/15/%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-28-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عاشق ترین شاعر انقلابی جنبش مردمی فلسطین هم رفت !</title>
		<link>http://giahchi.wordpress.com/2008/08/13/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7/</link>
		<comments>http://giahchi.wordpress.com/2008/08/13/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Aug 2008 07:39:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>giahchi</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://giahchi.wordpress.com/?p=40</guid>
		<description><![CDATA[محمود درویش نه تنها &#8220;شاعر ملی&#8221; فلسطینیان بود، بلکه با جنسی متفاوت تر از بقیه محبوب بسیاری از شعر دوستان به خصوص آنان که از ادبیات انقلابی و مبارزاتی لذت می برند بود، او عاشقانه می نوشت و با طنزی سوزنده از درد و غم می گفت : … زن سرباز کوتاه قد نگهم داشت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=40&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><img class="aligncenter" src="http://blog.15mehr.com/wordpress/wp-content/uploads/2007/12/darwish1.jpg" alt="" width="330" height="205" /></p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-40"></span></p>
<p style="text-align:justify;">محمود درویش نه تنها &#8220;شاعر ملی&#8221; فلسطینیان بود، بلکه با جنسی متفاوت تر از بقیه محبوب بسیاری از شعر دوستان به خصوص آنان که از ادبیات انقلابی و مبارزاتی لذت می برند بود، او عاشقانه می نوشت و با طنزی سوزنده از درد و غم می گفت :</p>
<p style="text-align:justify;">… زن سرباز کوتاه قد نگهم داشت و از من درباره بمب و نماز پرسید. به سرباز کوچک کفتم: «من نه می‌جنگم و نه نماز می‌خوانم.» سرباز کوچک پرسید: «پس آمده‌ای قدس چرا؟» گفتم: «از بین بمب و نماز گذر کنم. بر بازوی راستم آثار جنگ هست و بر بازوی چپ آثار پروردگار. ولی با این همه من نه می‌جنگم و نه نماز می‌خوانم» سرباز پرسید: «پس تو چه هستی؟» گفتم «برگه بخت‌آزمایی بین بمب و نماز» پرسید: «چه می‌کنی اگر برنده شوی؟» گفتم: «رنگی می‌خرم برای چشمان معشوقه‌ام». سرباز مرا شاعری گماشت و راه را برایم باز کرد. اما داشت فکر می‌کرد پس من واقعا برای چه به قدس آمده‌ام.     <a href="http://blog.15mehr.com//?p=41" target="_blank">وبلاگ15مهر</a></p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">او چنان عاشقانه و پر احساس شعر می گفت که حتی اگر چندین و چند بار اشعارش را بخوانی باز هم بغض گلویت را می فشارد :</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;اگر باران نیستی، عزیز دلم!<br />
درخت باش،سرشار از باروری &#8230; درخت باش!و اگر درخت نیستی، عزیز دلم!</p>
<p style="text-align:justify;">سنگ باش،</p>
<p style="text-align:justify;">سرشار از رطوبت &#8230; سنگ باش!</p>
<p style="text-align:justify;">و اگر سنگ نیستی، عزیز دلم!</p>
<p style="text-align:justify;">ماه باش،</p>
<p style="text-align:justify;">در رؤیای عروست .. ماه باش&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">{چنین گفت زنی</p>
<p style="text-align:justify;">در تشیع جنازه‌ی فرزندش}</p>
<p style="text-align:justify;"><img class="alignnone" src="http://aawsat.com/2008/08/10/images/daily1.482263.jpg" alt="" width="186" height="191" /></p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">شعرش آنچنان گیرا بود که همه را جذب خود می کرد :</p>
<p style="text-align:justify;">در سال ۱۹۸۸، پارلمان اسرائيل در مورد يکی از کارهای محمود درويش بحث کرد و برخی آن را شعری بر عليه موجوديت اسرائيل دانستند، ولی درويش اين شعر را فقط اثری برای پايان بخشيدن به اشغال نوار غزه و کرانه باختری دانست.</p>
<p style="text-align:justify;">وی در اين شعر نوشته بود: «سرزمين مان، ساحل مان، دريامان را ترک کنيد. همچنين گندم مان، نمک مان و زخمای مان را. سهم خود را از خونمان بر داريد و دور شويد.»</p>
<p style="text-align:justify;">در سال ۲۰۰۰ يکی از وزيران دولت اسرائيل پيشنهاد داد که شعرهای درويش وارد برنامه درسی مدارس اسرائيلی شود، ولی این پیشنهاد به مرحله اجرا در نیامد.</p>
<p style="text-align:justify;">آقای درويش در کارهای آخر خود با طنز از اسرائيلی ها و فلسطينی ها ياد می کرد که علی رغم دشمنی به يکديگر متصل شده و آينده ای نامشخص در انتظارشان است.</p>
<p style="text-align:justify;">محمود درويش در اين مورد گفته بود تاريخ هم به قربانی می خندد و هم به مهاجم.</p>
<p style="text-align:justify;"><img class="aligncenter" src="http://www.yabeyrouth.com/images/darwich.jpg" alt="" width="191" height="227" /></p>
<p style="text-align:justify;">و با همه ی عاشقانه هایش چنان متفکر تحلیلمی کرد که همه ی مبارزان واقعی دوستش داشتند و دارند :</p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style58" lang="fa">٭</span><span lang="fa"> لوموند:</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">آيا پيروزی حماس در انتخابات فلسطين، تأييد کننده ی اين ديدگاه عمومی است که اسلاميست ها را در جهان عربی ـ اسلامی، در حال پيشروی می بيند؟</span><span lang="fa"><span class="style149"><br />
</span><span class="style58"><span class="style149">٭</span></span><span class="style149"> محمود درويش:</span></span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">اين، کاملاً روشن است. فلسطين نمی تواند جزيره يی تنها در اين اقيانوس اسلامگرايی سياسی باشد. اگر در کشورهای عربی ـ اسلامی، انتخابات آزاد برگزار شود، اسلاميست ها، در همه ی اين کشورها برنده خواهند شد. قضيّه، به همين سادگی است!</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">جهان عربی ـ اسلامی، عميقاً احساس بی عدالتی می کند؛ و غرب را مسئول اين بی عدالتی می داند. غرب ی که با يک نوع &#8221; انتگريسم&#8221; امپرياليستی، به اين احساس جهان عربی ـ اسلامی پاسخ می دهد؛ و اين احساس را تقويت می کند.</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">در چنين فضايی، ما با يک هويّت زخمخورده، سر و کار داريم. </span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa"><br />
</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">و چنین پارادوکس های اسلام و آزادی را تشریح می کند و به ما هم راه بیان نشان می دهد :</span></p>
<p style="text-align:justify;">
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style58" lang="fa">٭</span> <span lang="fa">لو موند:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">در همين رابطه، شما در مورد کاريکاتور های پيامبر اسلام چه فکر می کنيد؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style58" lang="fa">٭</span><span lang="fa"> محمود درويش:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">اين، جنونی است که مرا از اندوه، لبريز می کند. قبل از همه، کاريکاتور محمّد، با يک بمب به جای عمامه، تحقير کننده و موهن است؛ و غرور و شخصيّت مسلمانان را نشانه می گيرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">از آزادی مطبوعات بايد دفاع کرد؛ امّا از آزادی تحقير و دشنام، نه!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">نمی شود رها از بازخواست و تنبيه، ايمان ديگران را مورد تحقير قرار داد.</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">در فرانسه، مطبوعات، آزادند؛ امّا شما قوانينی داريد که برای تبليغات راسيستی و بيان عمومی راسيسم، مجازات، تعيين کرده است. در اين فضای خفه کننده ی بين المللی، بايد به حقّ مسلمانان هم در مورد غیر قابل قبول دانستن به تصوير کشيدن پیامبرشان [به اين گونه] احترام گذاشت.</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">همزمان، مشکل، اين است که افکار عمومی اعراب و مسلمانان، هيچ تفاوتی بين مردم، ديگرگونی های آن ها، و دولت های آن ها نمی بيند؛ و همه را باهم و به صورت يک &#8221; بلوک&#8221; در نظر می گيرد.</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">يک نقّاشی را دليلی برای به آتش کشيدن يک سفارتخانه دانستن، جنون است.</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">از طرف ديگر، نيرو ها، بر سر اين که &#8220;زخمخوردگی هويّت&#8221; را تحريک کنند، با هم به رقابت برخاسته اند.</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">اين ماجرا، يک روز، تمام خواهد شد. اين، يک مرحله ی گذراست. امّا در اين فاصله، و تا آن روز، اين نيرو ها، همچنان فرمانروايی می کنند.</span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa"><a href="http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/darwishlemonde.html" target="_blank"> ققنوس</a></span></p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa"><img class="alignright" src="http://www.elrayyesbooks.com/CatalogueImages/mdarwish%20cover.jpg" alt="" width="146" height="225" /></span></p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;">«گنجشک‌های بی‌بال»، «برگ‌های زیتون»، «عاشقی از فلسطین» و «موقعیت محاصره» از جمله آثار وی هستند. «گنجشک‌های بی‌بال» درویش در سن ۱۹ سالگی منتشر شد.</p>
<p style="text-align:justify;">محمود درویش به عنوان روزنامه‌نگار نیز فعالیت داشت و مدتی سردبیر روزنامه الاتحاد بود.</p>
<p style="text-align:justify;">جایزه لوتوس اتحادیه نویسندگان آفریقا و آسیا در سال ۱۹۶۹، جایزه صلح لنین در سال ۱۹۸۳ و نشان عالی ادبیات و هنر فرانسه در ۱۹۹۳ از جمله جوایز بین‌المللی او در حوزه شعر و ادبیات هستند.</p>
<p style="text-align:justify;">وی در سال ۱۹۸۸ نیز بیانیه استقلال فلسطین را نوشت که به وسیله یاسر عرفات رهبر فقید فلسطین قرائت شد. درویش مدتی نیز عضو سازمان آزادی‌بخش فلسطین بود.</p>
<p class="style56" style="direction:rtl;line-height:200%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"><span class="style149" lang="fa">و او رفت و ما باز عقب ماندیم. بسیار دوست داشتم بزرگداشتی برای این بزرگ مرد در شهرمان برگزار کنم، همانطور که ناصر زراعتی و علی دهباشی، همت کردند و ر تهران برگزار کردند. افسوس که باز هم دیر رسیدم. برای مشاهده ی گزارش این بزرگداشت می توانید <a href="http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/01/post_122.html">اینجا </a>کلیک کنید.</span></p>
<p style="text-align:justify;"><img class="aligncenter" src="http://www.asharqalawsat.com/2008/08/11/special/cartoon.jpg" alt="" width="373" height="271" /></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/giahchi.wordpress.com/40/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/giahchi.wordpress.com/40/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/giahchi.wordpress.com/40/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/giahchi.wordpress.com/40/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/giahchi.wordpress.com/40/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/giahchi.wordpress.com/40/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/giahchi.wordpress.com/40/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/giahchi.wordpress.com/40/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/giahchi.wordpress.com/40/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/giahchi.wordpress.com/40/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/giahchi.wordpress.com/40/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/giahchi.wordpress.com/40/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/giahchi.wordpress.com/40/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/giahchi.wordpress.com/40/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/giahchi.wordpress.com/40/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/giahchi.wordpress.com/40/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=giahchi.wordpress.com&amp;blog=3621876&amp;post=40&amp;subd=giahchi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://giahchi.wordpress.com/2008/08/13/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">gichi, chi , che , kamisarasari</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://blog.15mehr.com/wordpress/wp-content/uploads/2007/12/darwish1.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://aawsat.com/2008/08/10/images/daily1.482263.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://www.yabeyrouth.com/images/darwich.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://www.elrayyesbooks.com/CatalogueImages/mdarwish%20cover.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://www.asharqalawsat.com/2008/08/11/special/cartoon.jpg" medium="image" />
	</item>
	</channel>
</rss>
