مهرنهاد عضو جندالله بود!!!

یکی از وبلاگ ها نوشته است :
ای فعالین حقوق بشر ، ای روشنفکران و ای آزادی خواهان ایران در بند! چرا به یکباره همه تان ساکت شدید؟ چرا در سوگ یعقوب مهرنهاد آه و ناله نمی کنید و در غم او بیانیه و اطلاعیه و از این چیزها نمی دهید؟! چرا نام وبلاگتان را که به خاطر او عوض کرده بودید ، یواشکی برگرداندید به حالت اول؟! چرا آخر؟ از او دفاع کنید دیگر. شما که مدعی بودید او فقط به خاطر عقیده و فکرش اعدام شد ، بی گناه ، در راه ایران!!!
شما که جرات اقرار به اشتباهتان را ندارید ، لااقل در خلوت خود از این که از فردی که به وضوح همکار و همفکر جندالشیطان ملعون بود دفاع کردید ، خجالت بکشید و کمی به خود آیید. آقایی که اسم وبلاگت رو هم به خاطر آن بی شرف تغییر دادی و ژست روشنفکری گرفتی ، بله با شمام ، شما هم خجالت بکش. آخر جندالشیطان چیست که دیگر شاخه ی فرهنگی داشته باشد؟!! مورچه چیه که کله پاچش چی باشه؟!

یعقوب مهرنهاد هرچه بود، اعدام شد، جاسوس، جدایی طلب، فعال اجتماعی، روزنامه نگار، عضو شبکه تروریستی هرچه بود آیا اعدام حقش بود.من در خلوت خودم نشستم،  اعدام مثلا انقلابی سربازان وظیفه را توسط جندالله محکوم کردم. (دنباله…)

منتشرشده در:  on آگوست 18, 2008 at 1:06 ب.ظ نوشتن دیدگاه

در آستانه ی 28 مردادی دیگر

نام مصدق سال های بسیاری سمبلی برای بخش های مهمی از فعالین سیاسی است که با استفاده از رانت «مصدقی» بودن، مخاطبینی را برای خویش در افکار عمومی دست و پا می کنند. او سمبل ناسیونالیسم نوین ایران شده است و البته پر واضح است که طی این سال ها محبوبیت مصدق در میان توده های مردم نیز انکارناشدنی بوده است. قهرمان ملی کردن صنعت نفت و مظلوم ترین نخست وزیر دربار پهلوی، که بخش بزرگی از این محبوبیت شاید به خاطر همین مظلومیت است! اما مگر در این تاریخ قهرمان مظلوم کم داشته ایم؟ نقد کردن”قهرمان مظلوم” اما کاری به غایت دشوار است خصوصاً اگر مصدق باشد. (دنباله…)

منتشرشده در:  on آگوست 15, 2008 at 8:01 ق.ظ ۱ دیدگاه

اسطوره های میرا

زمانی به یاد دارم که کتاب جامعه شناسی نخبه کشی در ایران دست به دست می گشت و همه از این سیر نامیمون تاریخی گله می کردیم و این بحث رایج بود که در جامعه ی ایرانی نخبه ها توسط مردم کشته می شوند یا در سیر زمان خود از بین می روند و البته سید محمد خاتمی رییس جمهور وقت را در کنار نخبگان می گذاشتیم و رفتار آن چهار تن را با هم مقایسه می کردیم، او از بالا اصلاحات را آغاز کرد ، این از سطح زیرین جامعه و … همه بر این باور بودیم که دوره ی نخبه کشی باید جایی به پایان رسد و جامعه را آماده ی فضایی کنیم که تحمل روشنفکران و متفکران را در لباس سیاست مدار تحمل کنند. (دنباله…)

منتشرشده در:  on جولای 20, 2008 at 10:32 ق.ظ نوشتن دیدگاه

دلیل خوشحالی من از برد آلمان !

این مسابقات فوتبال جام ملت های اروپا هم حکمتی است. جنگ قدرت ها در فوتبال نقش بازی می کند. نه فقط اعضای دو تیم که انگاری که واقعا دو کشور با هم رقابت دارند. مسائل تاریخی به پیش کشیده می شود و … (دنباله…)

منتشرشده در:  on ژوئن 26, 2008 at 11:10 ق.ظ ۱ دیدگاه

آغاز کلام

به نام عشق،  به نام تار و تنبور و دف و نی، به نام دست های جام بردار ، به نام عاشقان رفته بر دار

سلام

امروز که اول ماه می سال 2008 میلادی است، در حالیکه آسمان در حال گریستن است، من هم خواستم بازنویسی کنم، نگارش آنچه می بینم، می شنوم، می خوانم و شاید می فهمم. الزاما جامعه شناس یا روان شناس نیستم ولی آنچه درک خودم از جامعه و رفتارهای انسانی باشد را می نویسم. سیاست مدار یا کارشناس و تحلیل گر سیاسی نیستم ولی نگاه خود را از آنچه دریافت می کنم می نویسم. دانشگاه هنر نرفته ام اما بر اساس آموزه های تجربی ام از هنر هم می نویسم.

به هر سوی از امروز می نویسم و امید دارم صدایم به جایی برسد، نه برای آنکه من یا اسم من جایی رسد، چرا که اگر صدایم را حتی چند نفر بشنوند، آنها هم حرفی خواهند داشت و آن موقع است که می آموزم.

با بهترین آروزها

کامیار گیاه چی

1 می 2008 میلادی

گوتنبرگ - سوئد

منتشرشده در:  on می 1, 2008 at 12:06 ب.ظ (3) دیدگاه