در آستانه ی 28 مردادی دیگر

نام مصدق سال های بسیاری سمبلی برای بخش های مهمی از فعالین سیاسی است که با استفاده از رانت «مصدقی» بودن، مخاطبینی را برای خویش در افکار عمومی دست و پا می کنند. او سمبل ناسیونالیسم نوین ایران شده است و البته پر واضح است که طی این سال ها محبوبیت مصدق در میان توده های مردم نیز انکارناشدنی بوده است. قهرمان ملی کردن صنعت نفت و مظلوم ترین نخست وزیر دربار پهلوی، که بخش بزرگی از این محبوبیت شاید به خاطر همین مظلومیت است! اما مگر در این تاریخ قهرمان مظلوم کم داشته ایم؟ نقد کردن”قهرمان مظلوم” اما کاری به غایت دشوار است خصوصاً اگر مصدق باشد. ما می توانیم از تجربه ۲۸ مرداد و آنچه بر سر دکتر مصدق آمد درسها بیاموزیم. می توانیم بیاموزیم که مخالفت مترادف خیانت نیست. انعطاف پذیری برای مصالح مملکت عقب نشینی از آرمانهای ملی نیست و تفکرات و توهمات همیشه توطئه ای در کار است بیجا است و مهمتر از همه این که می توانیم بیاموزیم فرهنگ «مظلومیت و شهادت» راه گشای آینده ما نیست.

تاریخ ما اما تاریخ بت تراشی و بت شکنی است، دار و دسته ای از راه می رسند، بتی می تراشند و خلق را به پرستشش می خوانند، تبدیل یک شخصیت ارزنده سیاسی به اسطوره ای مورد پرستش و واکنشهای هیستریک و متعصبانه تنها به گسترش دگم و جهل سیاسی درجامعه یاری می رساند وبس و از همین جهت است که شاید مردم نیز از مخدوش شدن چهره افسانه ای بت هایشان راضی نخواهند بود و نقد مصدق را سخت تر می کند! به نظر می رسد اما تاریخ را باید دوباره و این بار از نظرگاهی دیگر خواند. این دوباره خوانی در مورد سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ لازم تر به نظر می رسد. تاریخ آن سال ها را یا ناسیونالیست های ایرانی نوشته اند و طبیعتاً جز ستایش مصدق به زبان نیاورده اند یا سلطنت طلبان نوشته اند و بالطبع جز ستایش از آنچه قیام ملی ۲۸ مرداد می خوانندش بر قلم نرانده اند یا مارکسیست – لنینیست های که در فضایی برابر با این دودسته در بیان عقاید و نظریات خود قرار ندارند.

مصدقی باشیم یا نباشیم، سایه سنگین او را همواره بر سپهر سیاست ایران احساس می کنیم. امروز اما می رود تا رفته رفته در آن تصور «مصدق قهرمان» رخنه جدی ایجاد شود. تاریخ را اگر از نظرگاهی نو بخوانیم، چه بسا که بت های فراوانی ترک بخورند. غبار تعصبات که فرو بخوابد نه سیاه ها آنقدر تیره خواهند بود و نه سپیدها درخشندگی سابق را خواهند داشت. این فرافکنی و ساختار شکنی تنها یک هدف را دنبال می کند، ما ميراث خوار يک تاريخ عصبی و عصبانی هستیم و بهمين جهت ست که همواره، آينده را فدای اين گذشتهء عصبی و ناشاد کرده ايم. سال ها است از 28 مرداد می گوییم اما درس آموزی از آن نمی کنیم، همدیگر را تنها متهم می کنیم، با عصبیت همدیگر را نه فقط نقد که زیر ضرب می بریم، همین می شود که هیچ وحدتی بین ما ایجاد نمی شود و ضرورت این “نو نگاری ” تاریخ را بیش از پیش به نمایش می گذارد.

در این نو نگاری تاریخ شاید وقایعی باشند که باید بیشتر از پیش به آن نگاه شود و این ارثیه ی ارزشمند جواهر لعل نهرو را پیش روی داشته باشد که ” ملتی که تاریخ خویش را نمی شناسد ، ناچار است آنرا یکبار دیگرتکرار کند”. توجه داشته باشیم که کودتای ٢٨ مرداد و سقوط دولت دکتر مصدق، ُمسلّما خونین تر از کودتای نظامیان شیلی و سقوط حکومت دکتر آلنده نبود، امّا روشنفکران و رهبران سیاسی شیلی با عقلانيّت و مدنيّت سیاسی، کوشیدند تا بر گذشتهء خونبار خویش فائق آیند و “آینده” را قربانی گذشتهء ناشاد نسازند و این درست همان رازی است که امروز نیروهای مخالف دیکتاتور پینوشه را بعد از سالها مبارزه به پیروزی می رساند اما ما ایرانیان همچنان در زیر ضرب بردن آن دیگری در تلاش هستیم، در این مبارزه ی نا میمون واقعیت ها را به سادگی زیر پا می گذاریم، اسناد کودتا گران چاپ می شود و باز هم ما یکدیگر را محکوم می کنیم بی آنکه بخواهیم نگاه کنیم از همین دعواهای آن روز بود که کودتا پیروز شد. اسناد را در http://cryptome.org/iran-cia/cia-iran-pdf.htm

مطالعه کنید، چاپ اعلامیه های سیاه – گمراه کننده و دروغین – ، پخش شایعات، تتمیع عده ای از رهبران مذهبی، تبلیغات دروغین به همراه خیانت کاران و البته ساده لوحان به سادگی کودتا را به پیروزی رساند و جان بسیاری از مبارزین را گرفت.

این مسیر، مسیر صحیحی برای آینده میهن ما نیست. ما باید ضمن احترام کامل به بزرگان تاریخی مان از قبیل دکتر مصدق آنها را بی تعصب به نقد کشیم تا رهبران آینده ما از کارهای مثبت آنان الهام گیرند و از اشتباهات آنان درس. در عین حال باید با بوجود آوردن فضایی آرام برای تبادل ایده ها، نقدها و مناظره های سالم راه را برای نونگاری تاریخمان هموار کنیم و از این نو نگاری راهی نو برای هموندی و همپیوندی ایجاد کنیم تا با اتحادی وسیع راه را برای برقراری آزادی و عدالت اجتماعی باز کنیم.

منتشرشده در:  on آگوست 15, 2008 at 8:01 ق.ظ ۱ دیدگاه

URI لازم برای فرستادن دنبالک به این ورودی: http://giahchi.wordpress.com/2008/08/15/%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-28-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

یک دیدگاه Leave a comment.

  1. ba naza re shoma movafegham/ama kash gosheii az ghesmat-haye tireye dorane doctor mosadegh ra ham baz migoftid.ya. mineveshtid ke che gofteaand. zendeh bashid bisyar nazare jadid va noavari bod.


Leave a Comment