عاشق ترین شاعر انقلابی جنبش مردمی فلسطین هم رفت !

محمود درویش نه تنها “شاعر ملی” فلسطینیان بود، بلکه با جنسی متفاوت تر از بقیه محبوب بسیاری از شعر دوستان به خصوص آنان که از ادبیات انقلابی و مبارزاتی لذت می برند بود، او عاشقانه می نوشت و با طنزی سوزنده از درد و غم می گفت :

… زن سرباز کوتاه قد نگهم داشت و از من درباره بمب و نماز پرسید. به سرباز کوچک کفتم: «من نه می‌جنگم و نه نماز می‌خوانم.» سرباز کوچک پرسید: «پس آمده‌ای قدس چرا؟» گفتم: «از بین بمب و نماز گذر کنم. بر بازوی راستم آثار جنگ هست و بر بازوی چپ آثار پروردگار. ولی با این همه من نه می‌جنگم و نه نماز می‌خوانم» سرباز پرسید: «پس تو چه هستی؟» گفتم «برگه بخت‌آزمایی بین بمب و نماز» پرسید: «چه می‌کنی اگر برنده شوی؟» گفتم: «رنگی می‌خرم برای چشمان معشوقه‌ام». سرباز مرا شاعری گماشت و راه را برایم باز کرد. اما داشت فکر می‌کرد پس من واقعا برای چه به قدس آمده‌ام.     وبلاگ15مهر

او چنان عاشقانه و پر احساس شعر می گفت که حتی اگر چندین و چند بار اشعارش را بخوانی باز هم بغض گلویت را می فشارد :

“اگر باران نیستی، عزیز دلم!
درخت باش،سرشار از باروری … درخت باش!و اگر درخت نیستی، عزیز دلم!

سنگ باش،

سرشار از رطوبت … سنگ باش!

و اگر سنگ نیستی، عزیز دلم!

ماه باش،

در رؤیای عروست .. ماه باش”

{چنین گفت زنی

در تشیع جنازه‌ی فرزندش}

شعرش آنچنان گیرا بود که همه را جذب خود می کرد :

در سال ۱۹۸۸، پارلمان اسرائيل در مورد يکی از کارهای محمود درويش بحث کرد و برخی آن را شعری بر عليه موجوديت اسرائيل دانستند، ولی درويش اين شعر را فقط اثری برای پايان بخشيدن به اشغال نوار غزه و کرانه باختری دانست.

وی در اين شعر نوشته بود: «سرزمين مان، ساحل مان، دريامان را ترک کنيد. همچنين گندم مان، نمک مان و زخمای مان را. سهم خود را از خونمان بر داريد و دور شويد.»

در سال ۲۰۰۰ يکی از وزيران دولت اسرائيل پيشنهاد داد که شعرهای درويش وارد برنامه درسی مدارس اسرائيلی شود، ولی این پیشنهاد به مرحله اجرا در نیامد.

آقای درويش در کارهای آخر خود با طنز از اسرائيلی ها و فلسطينی ها ياد می کرد که علی رغم دشمنی به يکديگر متصل شده و آينده ای نامشخص در انتظارشان است.

محمود درويش در اين مورد گفته بود تاريخ هم به قربانی می خندد و هم به مهاجم.

و با همه ی عاشقانه هایش چنان متفکر تحلیلمی کرد که همه ی مبارزان واقعی دوستش داشتند و دارند :

٭ لوموند:

آيا پيروزی حماس در انتخابات فلسطين، تأييد کننده ی اين ديدگاه عمومی است که اسلاميست ها را در جهان عربی ـ اسلامی، در حال پيشروی می بيند؟
٭ محمود درويش:

اين، کاملاً روشن است. فلسطين نمی تواند جزيره يی تنها در اين اقيانوس اسلامگرايی سياسی باشد. اگر در کشورهای عربی ـ اسلامی، انتخابات آزاد برگزار شود، اسلاميست ها، در همه ی اين کشورها برنده خواهند شد. قضيّه، به همين سادگی است!

جهان عربی ـ اسلامی، عميقاً احساس بی عدالتی می کند؛ و غرب را مسئول اين بی عدالتی می داند. غرب ی که با يک نوع ” انتگريسم” امپرياليستی، به اين احساس جهان عربی ـ اسلامی پاسخ می دهد؛ و اين احساس را تقويت می کند.

در چنين فضايی، ما با يک هويّت زخمخورده، سر و کار داريم.


و چنین پارادوکس های اسلام و آزادی را تشریح می کند و به ما هم راه بیان نشان می دهد :

٭ لو موند:

در همين رابطه، شما در مورد کاريکاتور های پيامبر اسلام چه فکر می کنيد؟

٭ محمود درويش:

اين، جنونی است که مرا از اندوه، لبريز می کند. قبل از همه، کاريکاتور محمّد، با يک بمب به جای عمامه، تحقير کننده و موهن است؛ و غرور و شخصيّت مسلمانان را نشانه می گيرد.

از آزادی مطبوعات بايد دفاع کرد؛ امّا از آزادی تحقير و دشنام، نه!

نمی شود رها از بازخواست و تنبيه، ايمان ديگران را مورد تحقير قرار داد.

در فرانسه، مطبوعات، آزادند؛ امّا شما قوانينی داريد که برای تبليغات راسيستی و بيان عمومی راسيسم، مجازات، تعيين کرده است. در اين فضای خفه کننده ی بين المللی، بايد به حقّ مسلمانان هم در مورد غیر قابل قبول دانستن به تصوير کشيدن پیامبرشان [به اين گونه] احترام گذاشت.

همزمان، مشکل، اين است که افکار عمومی اعراب و مسلمانان، هيچ تفاوتی بين مردم، ديگرگونی های آن ها، و دولت های آن ها نمی بيند؛ و همه را باهم و به صورت يک ” بلوک” در نظر می گيرد.

يک نقّاشی را دليلی برای به آتش کشيدن يک سفارتخانه دانستن، جنون است.

از طرف ديگر، نيرو ها، بر سر اين که “زخمخوردگی هويّت” را تحريک کنند، با هم به رقابت برخاسته اند.

اين ماجرا، يک روز، تمام خواهد شد. اين، يک مرحله ی گذراست. امّا در اين فاصله، و تا آن روز، اين نيرو ها، همچنان فرمانروايی می کنند.

ققنوس

«گنجشک‌های بی‌بال»، «برگ‌های زیتون»، «عاشقی از فلسطین» و «موقعیت محاصره» از جمله آثار وی هستند. «گنجشک‌های بی‌بال» درویش در سن ۱۹ سالگی منتشر شد.

محمود درویش به عنوان روزنامه‌نگار نیز فعالیت داشت و مدتی سردبیر روزنامه الاتحاد بود.

جایزه لوتوس اتحادیه نویسندگان آفریقا و آسیا در سال ۱۹۶۹، جایزه صلح لنین در سال ۱۹۸۳ و نشان عالی ادبیات و هنر فرانسه در ۱۹۹۳ از جمله جوایز بین‌المللی او در حوزه شعر و ادبیات هستند.

وی در سال ۱۹۸۸ نیز بیانیه استقلال فلسطین را نوشت که به وسیله یاسر عرفات رهبر فقید فلسطین قرائت شد. درویش مدتی نیز عضو سازمان آزادی‌بخش فلسطین بود.

و او رفت و ما باز عقب ماندیم. بسیار دوست داشتم بزرگداشتی برای این بزرگ مرد در شهرمان برگزار کنم، همانطور که ناصر زراعتی و علی دهباشی، همت کردند و ر تهران برگزار کردند. افسوس که باز هم دیر رسیدم. برای مشاهده ی گزارش این بزرگداشت می توانید اینجا کلیک کنید.

منتشرشده در:  on آگوست 13, 2008 at 7:39 ق.ظ نوشتن دیدگاه

URI لازم برای فرستادن دنبالک به این ورودی: http://giahchi.wordpress.com/2008/08/13/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

Leave a Comment