اسطوره های میرا

زمانی به یاد دارم که کتاب جامعه شناسی نخبه کشی در ایران دست به دست می گشت و همه از این سیر نامیمون تاریخی گله می کردیم و این بحث رایج بود که در جامعه ی ایرانی نخبه ها توسط مردم کشته می شوند یا در سیر زمان خود از بین می روند و البته سید محمد خاتمی رییس جمهور وقت را در کنار نخبگان می گذاشتیم و رفتار آن چهار تن را با هم مقایسه می کردیم، او از بالا اصلاحات را آغاز کرد ، این از سطح زیرین جامعه و … همه بر این باور بودیم که دوره ی نخبه کشی باید جایی به پایان رسد و جامعه را آماده ی فضایی کنیم که تحمل روشنفکران و متفکران را در لباس سیاست مدار تحمل کنند. اما امروز از آن روز ها و آن فکرها خیلی دور افتادهایم. اما چرا این بحث را مطرح کردم، نخبه های فکری ایران امروز – جدا از قبول و یا عدم قبول نوع نگاه آنها – امروزه اشخخاصی هستند که اکثریت فعال آنها در خارج از مرزهای ایران زمین فعالیت می کنند، مهاجرت و یا فرار فعالین سیاسی – فکری در این روزهای تاریخ ایران امری تازه نیست، مهاجرت های دهه ی 60 شمسی و خروج فعالین سیاسی آن روزها بعد خبری و تبلیغی وسیعی نداشت اما امروز به واسطه ی پیشرفت بیش از پیش تکنولوژی و گستردگی مسیرهای خبر رسانی، مردم در سراسر جهان با جدید ترین خبر ها کمتر از چند دقیقه فاصله دارند. این مهجرت ها امروزه شامل روزنامه نگاران و نویسندگان نیز شده است.

محمد سازگارا از موسسین سپاه پاسداران، معاون وزیر و ….، اکبر گنجی، دکتر حاتم قادری، هوشنگ اسدزاده، مسعود بهنود و این آخر احمد باطبی. به واسطه ی بخش فارسی صدای آمریکا، رادیو زمانه و بخش فارسی بنگاه خبر پراکنی بریتانیا ما هر روز می توانیم صدا و تصویر بسیاری از این فعالین رابه صورت مستقیم و غیر مستقیم بشنویم. اما چرا نخبه های فکری ما در خارج از کشور خود کشته می شوند؟

قهرمانان داستان های ما که بیشتر نمادی هستند از مقاومت سه راه را بیش در نظر نگرفته اند، یا شدند عباس عبدی یا شدند مسعود بهنود و ابراهیم نبوی، اما دسته ی سوم قهرمانانی هستند چون اکبر گنجی. دسته ی اول قوائد بازی درون نظامی را پذیرفته اند و در لفافه می گویند همین که هست و باید به هر شرایطی سازش کرد و تیغ انتفاد بر سید مهمد خاتمی می کشند که چرا چنین و کردی و چنان نکردی و تمام دستاورد های – هر چند محدود و اندک – جنبش اصلاحات را زیر سوال می برند و در سوی دیگر مسعود بهنود کار در فضای دورن مرز را تحمل نکرده و به خارج از ایران آمده اند اما همچنان با همه ی انتقاد ها جنبش اصلاحات را تنها راه پیشرفت دموکراسی و تحقق حقوق مدنی در ایران می دانند و اما دسته ی سوم که اصلاحات را که نقد نمی کنند هیچ کلیت نظام را زیر سوال برده و در اصطلاح سرنگون طلب شده اند.اکبر گنجی نماد امروزین مقاومت به یکباره به خارج از ایران می آید و در مصاحبه های آنچنانی آیت الله خمینی را خود ِ او سالها از ایده هایش به تندی دفاع می کرد به تندی زیر تیغ نقد برده و قانون اساسی را بی ظرفیت برای تحقق دموکراسی معرفی می کند. این چنین می شود که در کنار بسیاری از فیلسوفان و متفکران ایستاده و بحث می کند و از روزنامه نگار خود را به طبقه ی متفکران می برد و مقاله ی قورمه سبزی دمکراسی می نویسد و فراخوان های جهانی می دهد، اما این ستاره به ناکاه خاموش می شود و ماه ها چیزی از او در جایی به ثبت نمی رسد.

احمد باطبی نیز از ایران گریخت، نماد مقاومت حرکت دانشجویی پس از حدود 9 سال حبس به یکباره در تلویزیون صدای آمریکا حضور پیدا می کند و تیتر فردای همه ی سایت ها می شود. امیدوارم باطبی خود را درگیر سیاست زدگی نکند، روزمره نشود، هوایی نشده و جناحی نشود، باطبی بماند، نماد حرکتی غیر وابسته، همان حرکت اصیل، آنچه در 18 تیر می خواستیم ولی نشد با تهمت و افترا با سرکوب و کج روی، اصالت آنچه دانشجویان می خواستند زیر سوال رفت. امیدوارم باطبی اصیل بماند، دانشجو بماند. امیدوارم در دنیای رسانه بازی غرق نشود، بخاطر یک مشت دلار یا یورو نویسنده نشود، بخاطر جایزه سخنران نشود و هر انچه اعتقاد روزگاران ِ همه امان بود را به زیر سوال نبرد.

امیدوارم از آنچه دیگران کردند و مردند درس بگیرد و زنده بماند، باطبی بماند.

منتشرشده در: on جولای 20, 2008 at 10:32 ق.ظ یک نظر بنویسید

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://giahchi.wordpress.com/2008/07/20/%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

Leave a Comment